قلم به دست گرفتم روان شوم تا سر

قلم به دست گرفتم روان شوم تا سر!
به نام حضرت معشوق؛ اسم انشاء: سر!

مسیر روضه از این جا.... به سمت شش گوشه
فرات.. علقمه.. گودال.. دست سقا.. سر!

نوشتم از سر خط با مداد قرمز رنگ
به جای جمله ی سرمشق؛ «آب، بابا.. سر»

به روی خاک خرابه نوشت یک جمله:
«رقیه! گریه نکن.. جان عمه! امضاء: سر»

چه حکمتی ست در این قتلگاه؟ یا الله!
که بوی چادر خاکی گرفته سرتاسر!

و کاف؛ کوچه... و ها؛ هرم آتش و... یا؛ یاس
و عین و صاد؛ علی.. صبر بعد زهرا، سر...

چه اشتراک عجیبی که این پدر وَ پسر،
به سوی فاطمه رفتند، هر دوتا با سر...

تمام شد غزل و من دوباره می بینم
که باز آمدم اینجا؛ درست بالاسر!
دیدگاه ها (۶)

اللهم عجل لولیک الفرج... ...

خداحافظ محرم...مُحَرَّم جان؛ خدانگهدارت!...نمی دانم دوباره ت...

خوش بحال شاعری که از تو میگوید مداممن که تا میبینمت شعرم به ...

روایت از حضرت باقر علیه السلام است. در کتاب اصول کافی یک فصل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط