{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#معرفی_کتاب #بازی_دوستانه📗

#معرفی_کتاب #بازی_دوستانه📗

او همیشه خود را به دور از جمعیت نگه میداشت ... آنجا ، به دور از نرده ها ، دور از دسترس ما . با نگاهی تب دار و دست به سینه ، حتی بیشتر از دست به سینه ، با دست های بسته ، قفل شده در هم . گویی سردش بود یا دردی در شکم حس میکرد . انگار به خودش می چسبید تا نیفتد .
#آنا_گاوالدا
دیدگاه ها (۱)

#معرفی_کتاب #عاشق 📚 مواقعی هم هستکه آدم چمدانش را برای رفتن...

#عطر 💕 #ادکلن 💕

هیچ انسان ساده ای بہ معنایساده وجود ندارد ..سادگی همانصداقت ...

زندگی....کاروانیست زودگذر..آهنگی نیمه تمام..تابلویی زیبا و ف...

[ #𝔻𝕒𝕣𝕜_ℝ𝕠𝕞𝕒𝕟𝕔𝕖 ]The Forced Law━━━━━━⊱ ✿ ⊰━━━━━━پارتے³⁴دستِ ...

𝙍𝙚𝙙 𝘼𝙨𝙥𝙝𝙖𝙡𝙩p10جونگکوک از زیر چشم نگاهی به آبنبات قرمز رنگ بی...

سناریو تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط