{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت۹
رفتم نشستیم که مدیر وقتی اومد برای پاچه خواری (نمیدونم درست نوشتم یا نه لطفا ببخشید:) )کلی تشکر کرد از پسرا و مامانو بابام هیچی نگفتم که بعد از حرف سخنرانی کردنه مدیر گفت قراره بریم جنگل بعد چند مین یکدفعه گفت
مدیر : پدرو مادر ا هم به دلخواه میان و آقای جئون، کیم ،پارک و... خوشحال می شیم شما هم بیاید
من باصورت تعجب به مدیر رو پسرا نگاه کردم اونا خیلی ریلکس بودن این باعث می شد بیشتر تعجب کن همه نگاهاشون افتاد به پسرا که یه دختر گفت
۱دختر :وای چه جذابن
۲دختر: صورت بی تقصی دارن
۳دختر: دلم میخواد ددیم باشه
۲دختر: نخیر دیگش مال منه (ببخشید دیگه من نمازمو یادم رفته بخونم)
از حرفاشون عصبانی شدم منم بلند شدم گفتم
ا/ت: انقد که علاقه دارید زیرشون باشید که به درس خوندن علاقه نداشتید
دخترا خفه شدن
دیدگاه ها (۱)

thanks

ممنونم

💜 خوندن این متن، خالی از لطف نیست! 💜‌                       ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط