{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ازدواج نافرجام

《 ازدواج نافرجام 》
⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 60 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩

دستش محکم تر دوره فرمون مشت بشه و نفس های عمیقش که سعی می‌کرد عصبانیت رو کنترل کنه
....
درحالی که دستش رو دوره کمرش حلقه کرده و وزن دختر رو به خودش تکیه داد بود وارد خونه شدن و نمیدونست چطور عصبانیت رو طی این مسیر که تا خونه اومد کنترل کرد
اما با این حالی که همسرش داشت میدونست که حرف زدن هیچ فایده ای نداره ... با احساس دور شدن گرمای دورش سعی کرد چشماش رو کامل باز کنه و چهره عصبی جونگکوک رو مقابل صورتش دیده
جونگکوک اصلا ازش فاصله نگرفته بود و مقابل صورت دختر ایستاد بود
و با چشمای که از عصبانیت قرمز شدن بود به چشمای دختر خیره شده
اما ویوا نگاه فقد روی لب های باریک جونگکوک قفل شد
و حتا عطش بدنش رو بیشتر کرد اما با صدای جدی سرد جونگکوک انگار گیجی و مستی از سرش پرید
جونگکوک : گمشو برو سرویس بهداشتی و دستو صورتو بشور تا به خودت بیایی
احساس کرد نگاه جونگکوک بین عصبانیت روی لب هاش افتاد اما نفس داغ عصبی رو بیرو داد و با قدم های محکم به سمته پله ها رفت
.....
با این حس میکرد مستی اش پریده اما هنوز گیج منگ بود احساس میکرد تمام بدنش از گرمای می‌سوزه و لباس هاش تنش رو به آتیش میکشن ... لبه تخت نشست و زیپ لباس تنگش رو باز کرد
و دستی به گردن عرق کرده اش کشید ..با صدای باز شدن در حموم چشماش رو کامل باز کرد و به جونگکوک از حموم بیرون اومد
نگاه کرد تعجبی نداشت که تا با شلوار راحتی مشکی و تیشرت جذبی که پوشیده بود و با حوله ای کوچیکی که دوره گردنش رو و موهای خیسش رو کشید میکردم انقدر جذابه این باعث شد که گرمای وجود عطش وجودش شعله ور بشه و اصلا کنترل حرکاتش دستش نبود از روی تخت بلند شد و به سمتش قدم برداشت ... روی پنجه پاش بلند شد و توی یک حرکت ناگهانی لب‌هاش روی لب های جونگکوک کوبید
و دستش رو توی موهاش و دست دیگرش پشت گردن برد و تا صورتش رو نگهداره ..‌. اما جونگکوک که اصلا انتظار همچین کاری رو ازش نداشت لحظه‌ای چشمای تا حدی باز شدن و با چشمای گرد شده به چشمای بسته دختر که با عطش لب هاش رو میمکید خیره شد
اما دختر با چشمای بسته به هر روشی که تاحالا توی فیلم ها دیده بود و از طرف جونگکوک بوسید شده بود میبوسیدش
اما هیچ همراهی از طرف جونگکوک احساس نکرد و سعی می‌کرد دستای دختر‌ رو از دوره گردنش باز کنه اما ویوا با عطش بیشتر چنگی به موهای پشت سر جونگکوک زد و لب هاش بیشتر روی لب‌های اون فشرد تا اجازه دور شدن رو بهش نداد ... قدمی جلو رفت که باعث شد جونگکوک به دیوار پشت سرش برخورد کنه و دختر تن ظریفش رو بیشتر بهش چسپوند
لب پایینش رو بین لب هاش گرفت و مک محکمی بهش زد
دیدگاه ها (۶)

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت ۶۱ ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩جهت...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 6۲ ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩پار...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 59 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩از ...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 58 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩جرع...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 101 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩شک...

《 ازدواج نافرجام 》⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩ پارت 120 ⁦(⁠๑⁠˙⁠❥⁠˙⁠๑⁠)⁩جو...

چندپارتی☆درخواستی>>>p.5هفته ها گذشت پسر با دختر خوب بود و سع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط