{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

جوجه تیغی جذاب من پارت

جوجه تیغی جذاب من پارت ۱

از دید روبی:

روبی :امروز روز اخر راهنمایی بود و من توی جشن اخر مدرسه شرکت نکردم اما با یائوروزو قرار گزاشتم که باهاش برم بیرون رفتم دست و صورتم رو شستم و موهامو بستم رفتم یک لقمه نون پنیر درست کردم ، رفتم لباس و کفشم رو پوشیدم و از خونه زدم بیرون.

از دید یائوروزو: منتظر روبی بودم که دیدم از خونش زد بیرون بهش دست تکون دادم و اومد سمت باهم رفتیم کافه و جشن گرفتم بعد هم رفتیم شهر بازی خلاصه کلی خوش گذروندیم و من به روبی گفتم شب رو خونه ما بمونه باهم دیگه رفتیم خونه من


از دید روبی : رسیدیم خونه یائوروزو بهم لباس داد و بعد به یائوروزو گفتم : (یائوروزو- روبی+ )


+نودل داری؟

-اره توی کابینته

+نودل میخوری درست کنم؟

-اره اما تندش کن

+مگه میشه تندش نکنمممم🤨

😏-

+من فیلم میزارم همراه غذا ببینیم

-باشه

نویسنده: بعد اینکه غذاشونو خوردن و فیلم هم تموم شد رفت و خوابیدن فردا صبح بلند شدن و دست و صورتشون رو شستن صبحانه خوردن و روی کاناپه نشستن که یهو روبی گفت :

+راستی امروز باید بریم مدرسه پرونده هامون رو بگیریم

-ولی باید والدینامون باشن

(راستی مادر و پدر روبی مردن توی یک تصادف توی ماشین چون داشتن دعوا میکردن باهم و کنترل میشین از دستشون میره و میوفتن توی دره)

+ولی خوب مدرسه که میدونه من پدر و مادر ندارم پس باید به خودم بدن

-باشه ولی وایسا ببینم مامانم میاد باهامون (راستی یائوروزو و روبی خونه مجردی دارن😅)

+باشه


پایان ........

بچه ها اولاش شاید بد باشه اما بعد خیلی خوب میشههههه😈😈😈😈

بازم معذرت میخوام اگه بد بود بازم تلاشم رو میکنم
دیدگاه ها (۳)

جوجه تیغی جذاب من پارت ۲نویسنده: یائوروزو به مادرش زنگ زد و ...

بیو گرافی رمان:اسم رمان :جوجه تیغی جذاب مناسم خودت :(روبی) ...

میخوام رمان بزارم برای اولین بارررر😅امیدوارم خوشتون بیاد👍

زندگی پردردسر پارت نهمصبح ساعت ۵ویو یائوروزوبیدار شدم دیدم ر...

شوهر یا ارباب

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط