پارت
پارت ۵
#عشق_پنهانی
●●●●●●■■□□♡♡□□■■●●●●●●
میتسوری : پس تو عاشق ایچیگو شدییییی!!!
مویچیرو : نههههههه
میتسوری : نکنه ازش بدت میاد ؟!😱
مویچیرو : نههههههه
میتسوری : پس عاشقشی... حالا مگه چی میشه بهش اعتراف کنی ؟
مویچیرو : نههه_ اصلا.... اگه اون از من بدش بیاد چیییی؟!
میتسوری : تو اسکلی ؟ از نگاهاش معلومه که عاشقته...
مویچیرو : فعکنکنممممم
میتسوری : باید بهش اعتراف کنی_ این طوری نمیشه...من کمکت میادم
^حالا دوباره زر زر های ایچیگو و شینوبو^
شینوبو با ملایمت : ایچیگو...تو دوستش داری...فقط قبول کن...
ایچیگو با ترس و سرخی : ....خ....خودش...خودشکه...نمیدونه؟...مگهنه؟!
شینوبو : نع... اونم عاشقته....
ایچیگو : نه...نیست
شینوبو : مشخصه که هست
ایچیگو : نه...اون از من بدش میاد
شینوبو : خفه😑سه ساعته دارم زر میزنم میگم دوستت داره تو هم هی چرت و پرت میگی_
ایچیگو : از کجا میدونی ؟!
شینوبو : از لحن حرف زدنش ، از نگاهاش ، از اخلاقش تو اولین دیدارتون ، از لبخندای ملیحی که فقط به تو میزنه ...
تمام حرفم اینه که اونم عاشقته...
ایچیگو : نمیدونم ....
شینوبو : پس بدون🗿👍
^ و دوباره زر زر های مویچیرو و میتسوری_ ^
میتسوری : بهش اعتراف میکنی یا نه ؟!
مویچیرو : نه✔
میتسوری : ایگوروسااااااننننننن
اوبانای : خب دیوث برو اعتراف کن دیه_
مویچیرو : نمیتونم_
میتسوری : میتونی_
مویچیرو : خب من چی بگم ؟! برم مثل فیلمای رمانتیک ببوسمش و بگم عاشقتم پاشو بیا باهام ازدواج کن ؟!
میتسوری : دقیقااااااا
مویچیرو : ای درد
*اوبانای درحال چشم غره ی صگی به مویچیرو ی بدبخت*
اوبانای با جدیت : تکرار نشه! هر چی کانروجی_ساما گفت!!!!!
*میتسوری تو ذهنش : عرررررررررررررررررررررر*
مویچیرو : خب چیکار کنم من ؟!
میتسوری : فقط بگو دیگهههههههه
مویچیرو : شما دوتا منو_
●●●●●●■■□□♡♡□□■■●●●●●●
عقبی ها حال میکنن ؟!؟!
#عشق_پنهانی
●●●●●●■■□□♡♡□□■■●●●●●●
میتسوری : پس تو عاشق ایچیگو شدییییی!!!
مویچیرو : نههههههه
میتسوری : نکنه ازش بدت میاد ؟!😱
مویچیرو : نههههههه
میتسوری : پس عاشقشی... حالا مگه چی میشه بهش اعتراف کنی ؟
مویچیرو : نههه_ اصلا.... اگه اون از من بدش بیاد چیییی؟!
میتسوری : تو اسکلی ؟ از نگاهاش معلومه که عاشقته...
مویچیرو : فعکنکنممممم
میتسوری : باید بهش اعتراف کنی_ این طوری نمیشه...من کمکت میادم
^حالا دوباره زر زر های ایچیگو و شینوبو^
شینوبو با ملایمت : ایچیگو...تو دوستش داری...فقط قبول کن...
ایچیگو با ترس و سرخی : ....خ....خودش...خودشکه...نمیدونه؟...مگهنه؟!
شینوبو : نع... اونم عاشقته....
ایچیگو : نه...نیست
شینوبو : مشخصه که هست
ایچیگو : نه...اون از من بدش میاد
شینوبو : خفه😑سه ساعته دارم زر میزنم میگم دوستت داره تو هم هی چرت و پرت میگی_
ایچیگو : از کجا میدونی ؟!
شینوبو : از لحن حرف زدنش ، از نگاهاش ، از اخلاقش تو اولین دیدارتون ، از لبخندای ملیحی که فقط به تو میزنه ...
تمام حرفم اینه که اونم عاشقته...
ایچیگو : نمیدونم ....
شینوبو : پس بدون🗿👍
^ و دوباره زر زر های مویچیرو و میتسوری_ ^
میتسوری : بهش اعتراف میکنی یا نه ؟!
مویچیرو : نه✔
میتسوری : ایگوروسااااااننننننن
اوبانای : خب دیوث برو اعتراف کن دیه_
مویچیرو : نمیتونم_
میتسوری : میتونی_
مویچیرو : خب من چی بگم ؟! برم مثل فیلمای رمانتیک ببوسمش و بگم عاشقتم پاشو بیا باهام ازدواج کن ؟!
میتسوری : دقیقااااااا
مویچیرو : ای درد
*اوبانای درحال چشم غره ی صگی به مویچیرو ی بدبخت*
اوبانای با جدیت : تکرار نشه! هر چی کانروجی_ساما گفت!!!!!
*میتسوری تو ذهنش : عرررررررررررررررررررررر*
مویچیرو : خب چیکار کنم من ؟!
میتسوری : فقط بگو دیگهههههههه
مویچیرو : شما دوتا منو_
●●●●●●■■□□♡♡□□■■●●●●●●
عقبی ها حال میکنن ؟!؟!
- ۷۳۳
- ۰۲ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط