پارت سوم(عکس اول لباس آسا،عکس دوم لباسی که سئومی برداشت،ع

پارت سوم(عکس اول لباس آسا،عکس دوم لباسی که سئومی برداشت،عکس سوم هم لباس مادر آسا و سئومی)

صدای زنگ در میخوره و بالاخره چان رسید...داشتم کنار این خانواده دیوونه میشدم...اگر واقعا با چان ازدواج کنم از این خانه و خانواده دور میشم....برای همیشه..پدرم همچنان روزنامه را مثل یه غنیمت جلوس صورتش نگه داشته انگار حتی نگاه کردن به من باعث آزارش میشود بعضی وقت ها دوست دارم روزنامه را پاره کنم و توی صورتش پرت کنم...خواهرم هم مثل یه آدم ندیده رفتار میکند و جوری به در خیره شده انگاری منتظر شاهزاده سوار بر اسب سفید خودش است مادرم هم کنار پدرم نشسته و با سردی تمام چایش را می‌نوشد انگاری که هر لحظه ممکن است این قرار دیدار خانوادگی را لغو کند چون زیادی برایش خسته کننده است بعد از چند دقیقه خدمتکار ها در را باز می‌کنند و چان و پدر و مادرش وارد میشوند(پدر و مادر چان درست برعکس خانواده من لبخند گرمی دارند) آروم از جایم به نشانه احترام بلند می‌شوم پدر و مادرم هم بلند میشود اما پدرم روزنامه را کنار نمی‌گذارد...شاید اخبار را حتی از زنش هم بیشتر دوست دارد سئومی با عشوه گری سمت چان می‌ره و دستش را دور بازوی چان حلقه می‌کنه ...خب خب خب بسه این دختر واقعا داره خونم را به جوش میاره و چان؟چان اولش خشک میزنم اما بعد لبخند گرمی میزنه و موهای سئومی را پشت گوشش میگذارد(چیییییییییی؟؟؟؟؟ وادفاکککک آقا یعنی چیییییییی؟؟؟؟)

چان:تو باید سئومی باشی...درست میگم؟از دیدنت خیلی خوشحالم(حداقل اول به آسا نگاه بکنننننن)

سئومی:اوه بله من سئومی هستم...من هم از دیدن همچین مرد جذابی خیلی خوشحالم...وای تو مثل خورشید هستی(ببند بابا)

نفس عمیقی میکشم و آروم سمت چان قدم برمیدارم و دست چان را میگیرم و سئومی را پس میزنم

آسا:خب عزیزم...بیا بریم بشینیم..من جز یه خواهر مادر و پدر هم دارم که باید با آنها هم آشنا بشی

همان موقع سئومی....

دوستون دارم کیم لارا✨

استری کیدز -#بنگچان-#لینو-#چانگبین-#هیونجین-#هان-#فیلیکس-#سونگمین-#جونگین-#سناریو-#تکپارتی-#چندپارتی
دیدگاه ها (۸)

دنبال کن دنبال شی رقیه فمیلی رقیه دوست داره

پارت ۳ داشتم دور و بر رو نگاه می کردم که چشمم افتاد به همون ...

او، بازمانده‌ی خانواده‌ی مقیمی و عزیزی است...می‌گوید:«من برا...

✯𝙗𝙚𝙨𝙩 𝙇𝙞𝙛𝙚✪𝐩𝐚𝐫𝐭:1..............................................

*🐥: اینجا ساعت ۲:۴۰ بعدازظهره، اما به‌خاطر اختلاف ساعت و این...

دنیای ما

╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 1وقتی خانوادت مجبورت میکنن از کوک جدا بشی.«ویو ا.ت»...

خلاصه لایو تولد نامجون: (pt¹)🐨: یه کم خجالت‌آوره، ولی ممنونم...

پارت سه راستی عکس تغییر کرد گم نکنی

شاید در خیابان‌های این شهر نمی‌توانم نفس بکشم.شاید در این شه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط