{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صدم غم هست اما همدمی نیست

صدم غم هست اما همدمی نیست
وگر یک همدمم باشد غمی نیست
هزاران رازم اندر سینه پژمرد
دریغا ودریغا...مرحمی نیست
خمارالودم اما ساغری نه
سراپا ریشم اما مرهمی نیست
گنه ناکرده باد افره کشیدن
خدا داند که این درد کمی نیست
سیه چالی نسیم شد چو بیژن
چه گویم ؟با که گویم؟رستمی نیست
بمیر ای خشک لب در تشنه کامی
که این ابر سترون را نمی نیست
نصیحت ناپذیر وحرف نشنو
دلی دارم که بی محنت دمی نیست
خوشا بی دردی وشوریده رنگی
که گویا خوشتر از ان عالمی نیست
کم است امید اگر صد بار گویم
صدم غم هست اما همدمی نیست
دیدگاه ها (۱)

چو رای عشق زدی با تو گفتم ای بلبلمکن که آن گل خندان برای خوی...

مسلمانان مرا وقتی دلی بودکه با وی گفتمی گر مشکلی بودبه گرداب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط