چوپانی ماری راازمیان بوته های آتش گرفته نجات داد
چوپانی ماری راازمیان بوته های آتش گرفته نجات داد
ودرخورجین گذاشته وبه راه افتاد.
چندقدمی که گذشت مارازخورجین بیرون آمدوگفت:
به گردنت بزنم یابه لبت؟
چوپان گفت:آیاسزای خوبی این است؟
مار گفت:سزای خوبی بدی است...!!!
وقرارشدتاازکسی سوال کنند،
به روباهی رسیدندوازاوپرسیدندچاره ی کار را.
روباه گفت:من تاصورت واقعه رانبینم نمی توانم حکم کنم.
برگشته وماررادرون بوته های آتش انداختند،
ماربه استمدادبرآمدوروباه گفت:
بمان تارسم خوبی ازجهان بر افکنده نشود.
نه بایدمثل چوپان خوب خوب بود.
نه مثل ماربدبد.
بایدمثل روباه بودودانست چه کسی ارزش خوبی کردن دارد!
کلیله ودمنه
ودرخورجین گذاشته وبه راه افتاد.
چندقدمی که گذشت مارازخورجین بیرون آمدوگفت:
به گردنت بزنم یابه لبت؟
چوپان گفت:آیاسزای خوبی این است؟
مار گفت:سزای خوبی بدی است...!!!
وقرارشدتاازکسی سوال کنند،
به روباهی رسیدندوازاوپرسیدندچاره ی کار را.
روباه گفت:من تاصورت واقعه رانبینم نمی توانم حکم کنم.
برگشته وماررادرون بوته های آتش انداختند،
ماربه استمدادبرآمدوروباه گفت:
بمان تارسم خوبی ازجهان بر افکنده نشود.
نه بایدمثل چوپان خوب خوب بود.
نه مثل ماربدبد.
بایدمثل روباه بودودانست چه کسی ارزش خوبی کردن دارد!
کلیله ودمنه
- ۴۲۸
- ۳۰ تیر ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط