{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استادم میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به این فک

استادم میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به این فکر میکنم که چه کسی آنها را باز خواهد کرد؟خودم یا مرده شور؟

هروقت یاد حرف استادم می افتم
بی اختیار دلم شور میزند...
ب خود میگویم الان میتوانم دکمه های پیرهنم را خود باز کنم
می ایستم روبروی دوربین آن لحظه را ثبت میکنم

واقعا تا کِی هستیم؟؟؟

دنیا همین قدر غیر قابل پیش بینی است
به آنهائی که دوستشان دارید بی بهانه بگوئید :"دوستت دارم."

بگوئید: در این دنیای شلوغ سنجاقشان
کرده اید به دلتان.
بگوئید: گاهی فرصت با هم بودنمان کوتاهتر از عمر شکوفه هاست.
بگوئید: بودن ها را قدر بدانیم، نبودن ها همین نزدیکی است...!
دیدگاه ها (۴)

استادي ميگفت:صبحها که دکمه هاي لباسم را مي بندمبه اين فکر مي...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌استادی میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم,ب...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌استادی میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم,ب...

استادی میگفت :صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به این فکر...

استادی میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم,به این فکر م...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌استادی میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم,ب...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌استادی میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم,ب...

📝 استادی میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به این فک...

استادی میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم به این فکر ...

‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌استادی میگفت:صبحها که دکمه های لباسم را می بندم،...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط