{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرستار تموم شد دستتو زیادی تکون نده خب

۲۳۲
پرستار : تموم شد دستتو زیادی تکون نده خب
سوبین : (گریه میکنه)
الکس : خواهش میکنممم گریه نکن
سوبین : ولم کن (با گریه از بغلش میاد بیرون )
الکس : سوبین بخاطر خودت کردم
سوبین : گمشو دردم اومد نمیخوام برو(گریه)
الکس : هوفففف
ته : سلاممممم
سوبین : داداشی(با گریه میره بغلش)
ته : چیشده سوبین منو نگاه کن بینم
لارا : ما اومدیم عه
هانی : دخترم بیا اینم سو...بین
کوک : خاله سوبین نینا اومد بی
نینا : عه چیرا خاله گیریه میکونه
الکس : پففف
نینا : هوی ملدخ تو اذیت کلدیش
الکس : اوه نه
سوبین : نینا(چشاش خیسه)
نینا : آچییی
سوبین : آجییییییی(محکم نینا رو بغل میکنه)
نینا : آچی چیشودی
سوبین : خوبم بابا
نینا : آچی ببین من کاملا خوف شدم
سوبین : عاره میبینم
‌ته : خب بسه برو جات
سوبین : باشه
کوک : خب قضیه چیه
سوبین : خببب بخاطر دستم گریه میکردم
لارا : خب دستت چیشده که اینهمه باند پیچیدن
الکس : حاج‌خانم سورومو تو دستش شکوند باند این هوا خون اومد پرستارم باند پیچید
هانی : دختره احمق تو باید مراقب خودت باشی مثلا قراره عمل بشی
سوبین : خب باشه
الکس : این دختره منو دیوونه کرده یا اصلا غذا نمیخوره یا قرص نمیخوره یا مثل وحشیا سورومو تو دستاش جر میده
کوک : سوبینا این چند روز رو اذیت نکن بعدش هرکاری میکنی بکن باشه
سوبین : باشهههه
نینا : دیلم تنگ شوده بودا
سوبین : آخ فداتشم
لارا : میخوای یکی از ما پیشت بمونه
سوبین : نهه
دکتر : سلااام
ته : سلام دکی خبر چی داری
دکتر : خبر که همون قبلیا ولی باید بگم فردا صبح قراره عمل رو انجام بدیم
هانی: فردا چرا فردا قرار بود یه هفته دیگه عمل بشه
دکتر : بله میدونم ولی سرعت رشد تومور خیلیه پس اگه بزاریم برا هفته دیگه یا چند روز دیگه ممکنه دیگه نشه عملش کردش یا ممکنه انقدر بزرگ بشه که هین عمل بمیره
ته : ای تف
نینا : بیمیره آچی میمیله (بغض)
لارا : نه نه نینا
دکتر : خب حالا اگه بشه منو بیمار رو تنها بذارین
ته : خیلی خب بیایین بریم
ویو بیرون........
الکس : هوففف(بغض)
هانی : هعی خوبی
الکس : عا...عاره
نینا : (یهو بلند میزنه زیر گریه)
کوک : هیشش نینا نینا بابارو نگا چیشده قشنگم ها
نینا : آچی مریضه (بلند گریه میکنه)
دیدگاه ها (۰)

پرستار : آفرین خب من میرم قرصاتم بخوریاسوبین : وای مگه بچه س...

هم ...وطن من؛علی طاهرخانی بهاران طاهرخانی عرفان طاهرخانی مون...

۲۳۲پرستار : تموم شد دستتو زیادی تکون نده خب سوبین : (گریه می...

Part : 229سوبین : میخوام برم خونه (گریه)لارا : سوبین لطفا ها...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط