پارت
#پارت_100
آقای مافیا ♟🎲
+ سوسن به هوش اومدد
خاله سریع از جاش بلند شد و داخل اتاق رفت
+ سوسن مامان... منو میبینی دخترم
_ من میرم پرستار و صدا کنم
از اتاق خارج شدم و یکی از پرستارا رو خبر کردم
خواستم خودمم سمت اتاق برگردم که با صدای رادمان سرجام وایسادم
- آفاااقق... س.. سوسن.. س.. سوسن
+ بهوش اومده
بدون اینکه بزار حرفی بزنم به سمت اتاق دوید منم پشت سرش را افتادم
همین که رادمان در اتاق و باز کرد با دیدن خاله سر جاش وایساد
سوسن روی تخت نشسته بود و به ورودی خیره شده بود
+ را.. رادمان
سوسن دستش و باز کرد تا رادمان بغلش کنه
رادمان حرکتی نکرد و به خاله نگاهی انداخت
خاله لبخندی زد
_ برو پسرم
رادمان بدون فکر سمت سوسن دوید و اروم بغلش کرد تا دردش نیاد
خاله اروم از اناق بیرون رفت و فقط ما سه تا موندیم
رادمان سوسن و از بغلش بیرون کشید و به صورتش نگا کرد
+ خ.. خوبی... ج.. جاییی درد نمیکنه
_ ر.. رادمان... ب.. بچه
+ میدونم میدونم دورت بگردم... طوری نیست تو سالمی الان مهم همینه
آقای مافیا ♟🎲
+ سوسن به هوش اومدد
خاله سریع از جاش بلند شد و داخل اتاق رفت
+ سوسن مامان... منو میبینی دخترم
_ من میرم پرستار و صدا کنم
از اتاق خارج شدم و یکی از پرستارا رو خبر کردم
خواستم خودمم سمت اتاق برگردم که با صدای رادمان سرجام وایسادم
- آفاااقق... س.. سوسن.. س.. سوسن
+ بهوش اومده
بدون اینکه بزار حرفی بزنم به سمت اتاق دوید منم پشت سرش را افتادم
همین که رادمان در اتاق و باز کرد با دیدن خاله سر جاش وایساد
سوسن روی تخت نشسته بود و به ورودی خیره شده بود
+ را.. رادمان
سوسن دستش و باز کرد تا رادمان بغلش کنه
رادمان حرکتی نکرد و به خاله نگاهی انداخت
خاله لبخندی زد
_ برو پسرم
رادمان بدون فکر سمت سوسن دوید و اروم بغلش کرد تا دردش نیاد
خاله اروم از اناق بیرون رفت و فقط ما سه تا موندیم
رادمان سوسن و از بغلش بیرون کشید و به صورتش نگا کرد
+ خ.. خوبی... ج.. جاییی درد نمیکنه
_ ر.. رادمان... ب.. بچه
+ میدونم میدونم دورت بگردم... طوری نیست تو سالمی الان مهم همینه
- ۴.۲k
- ۱۹ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط