دخترک گفت:بشمار...پسرک چشمانش رابست وشروع کردبه شمردن:یک.
دخترک گفت:بشمار...پسرک چشمانش رابست وشروع کردبه شمردن:یک...دو...سه...چهار
دخترک رفت پنهان شود...
آن طرفترپسردیگری رادیدکه گرگم به هوابازی میکند،بره شدو باگرگ رفت...
اما...
پسرک قصه هنوزمیشمارد...!
دخترک رفت پنهان شود...
آن طرفترپسردیگری رادیدکه گرگم به هوابازی میکند،بره شدو باگرگ رفت...
اما...
پسرک قصه هنوزمیشمارد...!
- ۵۷۷
- ۰۸ بهمن ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط