{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نمیگҐ چی میگـלּ ، کے تو سرتـــ بود

نمیگҐ چی میگـלּ ، کے تو سرتـــ بود

یهو دستامو محکــҐ تر گرفتے

تو بودے همـﮧ ے دار و ندارҐ

چے شد هستیمو آخر سر گرفتے

توے قانوלּ احساســـҐ شدیدا

همیـלּ راهے کـﮧ تـــو میرے خلافـﮧ

حالا تنهـــا نشوלּ از مـــלּ همینـﮧ

دو سـﮧ تا آدرس و خطے کـﮧ offe

مطمئنـــҐ یـﮧ روز میفهمے با مـــלּ چـﮧ کردے

سر حرفتـــ باش عزیزҐ ، برنگردے

اگـﮧ برگردے میبینے

مـــלּ به گریـﮧ هاتــــ میخندҐ

در ایـــלּ خــونـﮧ که بازه

در قلبمو رو بـﮧ تـــو می بندҐ

بعد این همـﮧ زندگے باز تو باهاҐ سردے

خــدا لعنتتـــ کنـﮧ وابستــҐ کردے
دیدگاه ها (۱۱)

پسر : ضعیفـﮧ دلمون برات تنگ شده بود " اومدیم زیارتت کنیم!دخت...

پسر : ضعیفـﮧ دلمون برات تنگ شده بود " اومدیم زیارتت کنیم! د...

بچه ها این داستانو تا آخر بخونید ...خیلی قشنگه..من که اشکم د...

روزے میــرسَـבبـــے هیــــچ خَبـــَـــرے بــآ کولـــﮧ بــــآ...

✖ خوندنش برای همه واجبه ✖ پسر : ضعیفـﮧ دلموטּ برات تنگ شده ...

پسر : ضعیفـﮧ دلموטּ برات تنگ شده بود " اومدیم زیارتت ڪنیم! ...

پسر : ضعیفـﮧ دلموטּ برات تنگ شده بود " اومدیم زیارتت ڪنیم! ...

✖ خوندنش برای همه واجبه ✖ پسر : ضعیفـﮧ دلموטּ برات تنگ شده ...

پسر : ضعیفـﮧ دلموטּ برات تنگ شده بود " اومدیم زیارتت ڪنیم! د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط