{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفتم ای جان شدم از نرگس مست تو خـ ـ ـراب

گفتم ای جان شدم از نرگس مست تو خـ ـ ـراب

گفت در شهر کسی نیست ز دستم هشیـ ـ ـار


گر کشم زار و اگر زنده کنم من دانـ ـ ـم

در ره عشق تو را با من و با خویش چه کـ ـ ـار



#عطار
دیدگاه ها (۳)

نشانِ عاشقِ شِیداست #پــــاییز 🍁پُر از مجنون،پر از لیلاست پـ...

صبح هایم را بخیر کنبی هوا زنگ بزن بگو دلتنگیبگو میخواهی ببین...

تو تنها واژه ایهستی که، هر صبح در من طلوع می کند..صبح های م...

مهـــــم نیست ڪه ڪجا و چجوری زندگی میکنی 🌹🍁مهـــــم اینه ڪه ...

♛ مرضیــه♜♚♥ ℒ♡ⓥℯॐ ♌🌞 ✿ دل خون شد از توام خبر نیست هر روز مر...

رمان عشق ممنوع

اشعار یزدان رستمی اصل و محمدمهدی عسگری فکور

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط