{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داشتم ب این فکر میکردم ک بهت پیام بدم: «صبح بخیر، من نمیت

داشتم ب این فکر میکردم ک بهت پیام بدم: «صبح بخیر، من نمیتونم بخوابم» اما بعدش یادم اومد که تو الان توی مسیری هستی که من جزئی ازش نیستم و خب عیبی نداره اما صبح بخیر، من نمیتونم بخوابم :)
دیدگاه ها (۰)

کاش همه‌ی دردا با موزیک تموم میشدن...

با من از وفاداری حرف نزن، من هنوزم راز آدماییو تو سینم نگه م...

ی دیالوگ از رضا داوود نژاد :اگ فکر میکنین تعداد افرادی ک تو ...

چشمات کدوم نوع قهوه‌ایه؟ :)

🦊‏[ ۰۱:۵۰ به وقت نیویورک]بنگ-های ㅎㅎㅎمن توی فستیوال خیلی خوب ...

رمان اجبار تا عشق

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط