"چند پارتی²"
ورژن : Jimin
موضوع: وقتی بخاطر همکار زنش ...
که . . . . . . .
با سوزش روی صورتش تو شک رفت ...
کسی که یه زمانی روانیش بود حالا بهش سیلی زد بود
پسرک بدون توجه به صورت رد افتاده ی دخترک کت قهوه ای رنگش رو از اتاق برداشت و بدون حتی نگاهی به دختر شکسته شدش از اونجا رفت . . .
دخترک روی زمین افتاد و اشک میریخت ولی کی بود که حالشو بفهمه ... هیچکی . . .
اون شب تا صبح منتظر معشوقش بود اما نیومد ساعت ۵ صبح از شدت خستگی بالش پسرک رو توی بغلش گرفت و به خواب رفت
پرش به فردا*
با بدن کوفته از روی تخت بلند شد به سمت آشپز خونه رفت و لیوان آب رو برداشت و به گلوی خشک بغض دارش آبی داد (چه با کلاس 🥹) که . . .
.
.
پسرک وارد خونه شد
بدنش لرزید و به دامنش چنگی زد . .
پسرک با چهره ی سرد رفت توی اتاق که بغض دخترک شکست ... حسش ... حسش ثابت شده .... بدترین حس ... احساس اضافی بودن..
روی زمین افتاد و چشماش بدون اراده بسته شد ... و متوجه ی هیچ چیزی نبود . . .
.
.
امیدوارم خوشتون بیاد 🌱
مرسی که لایک میکنی فالوم کنی هااا . . .
دوست نداری نخون گزارش نکن ⛔
حمایتم کن . . . 🥺
چون که من خیلیی بچه خوبی هستم بفرماید ☺️🙄
براتون نوشتم.... چطوره ..... ؟؟ ... ادامش هم آره با نه ؟؟
دیدگاه ها (۶)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.