پدربزرگ من... چیز زیادی ازش یادم نمیاد جز اینکه شطرنج باز

پدربزرگ من... چیز زیادی ازش یادم نمیاد جز اینکه شطرنج بازی کردن رو بهم یاد داد. هر بار که بازیمون تموم میشد و مهره ها رو توی جعبه‌ش میذاشتیم، یه چیز بهم می‌گفت، هنوز صدای آرومش تو گوشمه:" میبینی کرول! زندگی مثل شطرنجه، وقتی بازی تموم میشه همه مهره ها، پیاده ها، شاه ها و وزیرها‌ همه به یک جعبه برمیگردن."

#اروین_د_یالوم | دروغگویی روی مبل
دیدگاه ها (۲)

🖤 پارت ۲: اشتباه بزرگی کردی!ساعت ۱۰ شب ـ مخفیگاه تومانمایکی ...

ادامه سناریو اگه براشون روز مرد کادو بخریم : ران : ات : رااا...

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 ۹۸سرعت زیادش رو کنتر...

The Queen of My Heart ❤️👑پارت ۴۹ویو لیا:از پله‌ها رفتم بالا ...

#کتاب_طوریپدربزرگ من...چیز زیادی ازش یادم نمیاد جز اینکه شطر...

پدربزرگ من...چیز زیادی ازش یادم نمیادجز اینکه شطرنج بازی‌کرد...

زندگي مثل شطرنجه، وقتي بازي تموم مي شه، همه مهره ها پياده ها...

ولی این چیزی بود که هایب سعی کرد تو مغز مردم جا بده و منظور ...

[ادامه...]همون شب...بارون دوباره شروع شده بود.قطره‌های بارون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط