ددی مافیای من پارت
:: ددی مافیای من:: پارت 5
* توجه :این پارت صحنه داره اونایی که جنبه ندارن نخونن *
یهو دیدم یکی کمرمو گرفت برگشتم که دیدم ت.تهیونگ. بودد
ا/ت: چ.چیزه دستتو بردار
تهیونگ: هع فک کنم هنوزم نفهمیدی چطوری با من رفتار کنی نه
ا/ت: چشم پادشاه (با حالت تمسخر)
تهیونگ : خب خوبع ، بیا اتاق کارت دارم
ا/ت : مگه من برده توام یااا
(تهیونگ اصلا بهش توجه نکرد و رفت اتاق )
ا/ت: یاا مگه با تو نبودم داشتم همش غر میزدم و رفتم تو اتاقی که .تهیونگ رفت
تق.تق
تا درو باز کردم تهیونگ من چسبوند به دیوار ، دستشم تو انتهای کمرم گذاشت
ا/ت: ع.عهه چاگیااچیکار میکنی یااش (نویسنده : من که میدونم تو از خداته ولی نمیتونم اثبات کنم 😁)
تهیونگ: سیسس . شاهزاده کوچولو فقط یه دیقه حرف نزن
ا/ت: أه نمیدونم چرا تپش قلب دارم وایییی نفسممم انگار قفل شده وای من چمه (داش عاشق شدی)
یهو تهیونگ آروم لبـ.شو گذاشت رو لبـ.ت و میمکید
تهیونگ : لبـ.ت مزه توت فرنگی میدی جوجه🐥
ا/ ت: تا خواستم حرف بزنم دوباره من بوسید ولی این بار یه دفعه منو انداخت رو تخت
و با بوس کردنش رو بدنم لختم کرد ( میخواستم جلوش،بگیرم ولی انگار اینکه یه جورایی خودم راضی بودم )
حالا کاملا ا/ت جلوی تهیونگ لخت بود
ته آروم دیـ.کشو وارد کرد و داشت حرکت میکرد هر بار تند تر میشد که ته گفت : تو منو بد خراب میکنی
ا/ت همچنان داشت نا.له میکرد
ته همواره پرد.شو پاره کرد ولی انگار به دونفرشون حال می داد و ادامه می دادن
در آخر ته اسـ.پرومشو میریزه
و در آخر اونا صاحب یه بچه میشن
گایز اگه بد بود به بزرگیع خودتون ببخشید
چون این اولین فیکم بود
#رمان #رمانتیک #رمان_عاشقانه #رمان_از_بی_تی_اس #رمان_جدید #رمان_z
#فیک #فیکشن #فیک_بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #فیک_تهیونگ #فیک
* توجه :این پارت صحنه داره اونایی که جنبه ندارن نخونن *
یهو دیدم یکی کمرمو گرفت برگشتم که دیدم ت.تهیونگ. بودد
ا/ت: چ.چیزه دستتو بردار
تهیونگ: هع فک کنم هنوزم نفهمیدی چطوری با من رفتار کنی نه
ا/ت: چشم پادشاه (با حالت تمسخر)
تهیونگ : خب خوبع ، بیا اتاق کارت دارم
ا/ت : مگه من برده توام یااا
(تهیونگ اصلا بهش توجه نکرد و رفت اتاق )
ا/ت: یاا مگه با تو نبودم داشتم همش غر میزدم و رفتم تو اتاقی که .تهیونگ رفت
تق.تق
تا درو باز کردم تهیونگ من چسبوند به دیوار ، دستشم تو انتهای کمرم گذاشت
ا/ت: ع.عهه چاگیااچیکار میکنی یااش (نویسنده : من که میدونم تو از خداته ولی نمیتونم اثبات کنم 😁)
تهیونگ: سیسس . شاهزاده کوچولو فقط یه دیقه حرف نزن
ا/ت: أه نمیدونم چرا تپش قلب دارم وایییی نفسممم انگار قفل شده وای من چمه (داش عاشق شدی)
یهو تهیونگ آروم لبـ.شو گذاشت رو لبـ.ت و میمکید
تهیونگ : لبـ.ت مزه توت فرنگی میدی جوجه🐥
ا/ ت: تا خواستم حرف بزنم دوباره من بوسید ولی این بار یه دفعه منو انداخت رو تخت
و با بوس کردنش رو بدنم لختم کرد ( میخواستم جلوش،بگیرم ولی انگار اینکه یه جورایی خودم راضی بودم )
حالا کاملا ا/ت جلوی تهیونگ لخت بود
ته آروم دیـ.کشو وارد کرد و داشت حرکت میکرد هر بار تند تر میشد که ته گفت : تو منو بد خراب میکنی
ا/ت همچنان داشت نا.له میکرد
ته همواره پرد.شو پاره کرد ولی انگار به دونفرشون حال می داد و ادامه می دادن
در آخر ته اسـ.پرومشو میریزه
و در آخر اونا صاحب یه بچه میشن
گایز اگه بد بود به بزرگیع خودتون ببخشید
چون این اولین فیکم بود
#رمان #رمانتیک #رمان_عاشقانه #رمان_از_بی_تی_اس #رمان_جدید #رمان_z
#فیک #فیکشن #فیک_بی_تی_اس #فیک_بی_تی_اس #فیک_تهیونگ #فیک
- ۱۵۹
- ۲۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط