{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دخترک کنجکاوانه به چال روی گونه اش در آینه نگاه میکرد و ب

دخترک کنجکاوانه به چال روی گونه اش در آینه نگاه میکرد و باذهنی سرشار از سوال نزد مادر رفت و پرسید: 
راز این چال روی گونه‌ام چیست 
که با هرخنده روی صورتم نقش میگیرد؟!
مادر در آغوشش گرفت و بوسیده گفت:
این جای بوسه خداست...
لحظه ای که خدا تو را به قصد زمینی شدن به فرشته ها سپرده است، گونه ات را بوسیده
که هرزمان آن را دیدی به یادش آوری...
و سال ها دخترک با دیدن جای بوسه خدا،
معبودش را به یاد آورد و لبخندش را عمیق تر کرد
تا با دیدن هدیه پروردگارش باخود عهد کند 
که این بوسه از سر عشق الهی را
با هیچ بوسه زمینی تعویض ننماید...
دیدگاه ها (۲)

I'm not jealous part 47اون که در مورد من نگران نبود پس چه اش...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟜و اگر من برای همه‌ی دنیا چیزی نبودم، عیبی نداشت، فقط...

#ارباب‌سنگدل #پارت_35_آخرین‌پارت شش سال بعد >>از پله ها ر...

چند پارتی تهیونگ (درخواستی)

Twenty four

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 7|فلش بک عمارت جئون ...

Custom bride part : ۱۶

رمان دختری که هیچکس انتخابش نمیکرد

پشت نقاب عشق 💗صبح روز بعد، نور آفتاب از پنجره‌های بزرگ عمارت...

شاید کسی حال مرا پرسیده باشد یا اشک چشمان ترم را دیده باشد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط