{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️
ریگیلوس نگاهش کرد.
«اگر چیزی که فکر می‌کنم درست باشه، این فقط مربوط به جنا نیست.»
والبورگا لحظه‌ای سکوت کرد.
«من می‌دونم مربوط به چیه.»
همه برگشتند سمت او.
سیریوس با ناباوری گفت:
«پس از اول می‌دونستی؟»
والبورگا به پاکت سیاه خیره شد.
«من فقط می‌دونم این نشان متعلق به کجاست.»
لورنزو پرسید:
«کجا؟»
والبورگا آهسته جواب داد:
«عمارت.»
ایوان اخم کرد.
«این رو که خودمون هم فهمیدیم.»
والبورگا سرش را بالا آورد.
«نه. منظورم خود عمارت نیست.»
سکوت.
«این نشان متعلق به اتاقی در زیر عمارت است.»
مارلین پرسید:
«اتاق زیرزمینی؟»
والبورگا سرش را تکان داد.
«نه.»
صدایش پایین آمد.
«اتاقی که روی هیچ نقشه‌ای وجود نداره.»
در همان لحظه، چراغ‌های تالار یکی‌یکی خاموش شدند.
تق.
یکی.
تق.
دومی.
تق.
سومی.
تا اینکه فقط شمع‌های روی میز باقی ماندند.
سیریوس چوبدستی‌اش را بیرون کشید.
«همه کنار جنا.»
اما جنا دیگر سر جایش نبود.
پاندورا با وحشت برگشت.
«جنا؟»
درِ بزرگ تالار باز بود.
دیدگاه ها (۰)

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️و روی سنگفرش خیس، رد پاهایی دیده می‌شد که ...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️لورنزو آهسته گفت:«این حروف...»ریگیلوس به ک...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️هیچ‌کس پاسخ نداشت.تا اینکه پاکت، بدون اینک...

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️ریگیلوس ادامه‌ی جمله را گفت:«سه خاندان، یک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط