𝑬𝒙 𝒅𝒆𝒂𝒓
𝑬𝒙 𝒅𝒆𝒂𝒓
𝑷𝟏𝟐
𝑱𝒆𝒐𝒏 𝒌𝒂𝒚𝒍𝒊
@lady_jeonstar
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
اون شب برای جونگ کوک نفرین شده بود، عشقش به جنی تموم شد؟؟؟
جدی؟ آه ، نه !!!
عشقش 𝟐برابر شد
⊶⊷⊶⊷⊶⊷⋆⊶⊷⊶⊷⊶
صبح شد!؟
جونگ کوک بیدار شد، رفت حموم و نفرین شب قبلش رو شست؛ برد!
رفت و دوید
.・。.・゜✭・.・✫・゜・。.
جی کی::
آهه، اینم دو کیلومتر دویدن،برم یه سیگار بگیرم
•┈┈┈•┈┈┈•┈┈┈
رفت اونور خیابون و سیگار رو گرفت، طبق معمول، گرون تر از دیروز،به سمت خونه اش بود، به سمت اونور خیابون حرکت کرد
بوم!!!
درسته، یک ماشین میتسوبیشی به حونگ کوک ، برخورد کرد !!
بدجور زانوش شکست
ولی هیچ دادی هیچکس از جونگ کوک نشنید ، جونگ کوک از پلاک ماشینی که بهش زد؛ عکس گرفت، و خودش رو درحالی اون ماشین داشت فرار میکرد، به طرف صندلی کنار خیابون کشوند، و به آمبولانس زنگ زد، کمتر از ۱۰ دقیقه رسیدن، جونگ کوک رو سوار کردن و به طرف بیمارستان رفتن، سریع عمل کرد و از اونجایی که کوک تنها زندگی میکنه، بهش اجازه دادن بستری بشه، بعضی پرستاران از خونسردی جونگ کوک تعجب کرده بودن، و برخی دیگر دنبال عکس گرفتن با جونگ کوک بودند.
≻───── ⋆✩⋆ ─────≺
جونگ کوک، درحالی که روی تخت بیمارستان دراز کشیده بود، با خودش فکر میکرد، اون کیه که بهش زده؟ چرا زده.؟ مگه کاری کرده؟؟
∘₊✧──────✧₊∘
همونطور که داشت فکر میکر یهو، انگار لامپی توی سرش یهو روشن شد!
درسته، داداش هام،مامانش گفت که پشیمون میشی، و پز داداش هام رو میداد درسته، منو تهدید به مرگ هم کرد ولی خودم گوش ندادم، تقصیر خودمه !
ولی چجوری انتقام بگیرم؟؟
∘₊✧──────✧₊∘
کل شب رو فکر کرد، فکر کرد، ولی چیزی به فکرش نرسید، اون دوستی که بتونه کاری کنه هم داره؟؟؟
∘₊✧──────✧₊∘
۲ ساعت بعد::
تهیونگ!
ولی تهیونگ هم زیاد نمیتونه کمک کنه، ولی ایده هاش خوبه!
ساعت چنده؟؟
ساعت ۶ بعد از ظهره؟؟
به تهیونگ زنگ زد
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
مکالمه::
ج.ک:درود تهیونگا
ت.گ:درود جونگ کوکی چی شده؟؟
ج.ک:تصادف کردم
ت.گ:چی؟؟
𝑷𝟏𝟐
𝑱𝒆𝒐𝒏 𝒌𝒂𝒚𝒍𝒊
@lady_jeonstar
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
اون شب برای جونگ کوک نفرین شده بود، عشقش به جنی تموم شد؟؟؟
جدی؟ آه ، نه !!!
عشقش 𝟐برابر شد
⊶⊷⊶⊷⊶⊷⋆⊶⊷⊶⊷⊶
صبح شد!؟
جونگ کوک بیدار شد، رفت حموم و نفرین شب قبلش رو شست؛ برد!
رفت و دوید
.・。.・゜✭・.・✫・゜・。.
جی کی::
آهه، اینم دو کیلومتر دویدن،برم یه سیگار بگیرم
•┈┈┈•┈┈┈•┈┈┈
رفت اونور خیابون و سیگار رو گرفت، طبق معمول، گرون تر از دیروز،به سمت خونه اش بود، به سمت اونور خیابون حرکت کرد
بوم!!!
درسته، یک ماشین میتسوبیشی به حونگ کوک ، برخورد کرد !!
بدجور زانوش شکست
ولی هیچ دادی هیچکس از جونگ کوک نشنید ، جونگ کوک از پلاک ماشینی که بهش زد؛ عکس گرفت، و خودش رو درحالی اون ماشین داشت فرار میکرد، به طرف صندلی کنار خیابون کشوند، و به آمبولانس زنگ زد، کمتر از ۱۰ دقیقه رسیدن، جونگ کوک رو سوار کردن و به طرف بیمارستان رفتن، سریع عمل کرد و از اونجایی که کوک تنها زندگی میکنه، بهش اجازه دادن بستری بشه، بعضی پرستاران از خونسردی جونگ کوک تعجب کرده بودن، و برخی دیگر دنبال عکس گرفتن با جونگ کوک بودند.
≻───── ⋆✩⋆ ─────≺
جونگ کوک، درحالی که روی تخت بیمارستان دراز کشیده بود، با خودش فکر میکرد، اون کیه که بهش زده؟ چرا زده.؟ مگه کاری کرده؟؟
∘₊✧──────✧₊∘
همونطور که داشت فکر میکر یهو، انگار لامپی توی سرش یهو روشن شد!
درسته، داداش هام،مامانش گفت که پشیمون میشی، و پز داداش هام رو میداد درسته، منو تهدید به مرگ هم کرد ولی خودم گوش ندادم، تقصیر خودمه !
ولی چجوری انتقام بگیرم؟؟
∘₊✧──────✧₊∘
کل شب رو فکر کرد، فکر کرد، ولی چیزی به فکرش نرسید، اون دوستی که بتونه کاری کنه هم داره؟؟؟
∘₊✧──────✧₊∘
۲ ساعت بعد::
تهیونگ!
ولی تهیونگ هم زیاد نمیتونه کمک کنه، ولی ایده هاش خوبه!
ساعت چنده؟؟
ساعت ۶ بعد از ظهره؟؟
به تهیونگ زنگ زد
꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚꒷︶꒷꒥꒷‧₊˚
مکالمه::
ج.ک:درود تهیونگا
ت.گ:درود جونگ کوکی چی شده؟؟
ج.ک:تصادف کردم
ت.گ:چی؟؟
- ۲۷۳
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط