{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

/مامان بزرگَم آخر همه‌ی تلفن‌هایش می‌گفت:

/مامان بزرگَم آخر همه‌ی تلفن‌هایش می‌گفت:

کاری نداشتم که

زنگ زده بودم صداتون را بشنوم..

ما هم که جوان و جاهل،

چه می‌دانستیم صدا با دل آدم

چه می‌کند..
دیدگاه ها (۴)

کشتی نساز ای نوحطوفان نخواهد آمدبر شوره زار دلهاباران نخواهد...

:‍ در سرزمین من، خدا را در ریش و جا نماز میبینند... فاحشگی ر...

فصل تنهایی و غم نزدیک است!تو نرو تا شاید،شبی از فاصله ای کم ...

_____پارت⁷ نفرین کوچولو_____آن‌قدر در کوچه‌ها قدم زده بودم ک...

Part⁵چشمامو باز کردم رو هوا معلق بودم دیدم داخل بغل جونگکوکم...

دیدم که غم خاموش بر کناری بنشسته، اشک بی‌صدا فرو می‌ریخت و ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط