part:3
که در زدن چویا اومد پایین
چویا : همین الان از پنجره گورتون رو گم کنید
دارای : چلا دلت میویاد ( چرا دلت میاد )
چویا : آره ( 👍)
همه رو از پنجره انداخت بیرون
شب
از زبان چویا
لباسم رو پوشیدم و غذا درست کردم و رفتم جلوی مراسمه
دازای : کوتوله خان برای مخ زدن آماده شده
چویا : خفه
رفتم توی مراسم همه تو مراسم بودن ولی کویو سان نبود چون می خواست راهنماییمون کنه
رفتم جلو پیش مرده ( اسم مرده جان اوکی )
جان : اوه چه خانم زیبایی
چویا : با من بودین آقا
جان : بله کسی به غیر شما زیبا اینجا میبینید
چویا : نظر لطفتونه
جان : من کوشیجیوا جان هستم و شما ( دارم با کمبود فامیلی مواجه میشم )
چویا : من ساکورا هستم هاناکیمی ساکورا
جان : پس خانم ساکورا
اومد نزدیکم و دم گوشم گفت
جان : امشب رو با من باش قول میدم دردت نگیره
چویا : چی
اون لعنتی دستم و گرفت و بردم تو به اتاق و انداختم روی تخت
جان : نگران نباش بهت خوش میگذره
چویا : خفه شو عوضی
اومد نزدیکم و روم خیمه زد
جان : هیس نمی خوای که بقیه بفهمن
هیچ کار نمی تونستم بکنم
که در با شتاب زیادی باز شد اون دازای بود
دارای : می دونستین با نامزد کسی را زدم کار اشتباهی هست
چویا : دارای
به نگاه بهم کرد فهمیدم چاره ی دیگه ای ندارم
جان : خوب به من چه
دازای یه مشت زدن تو دهنش و منو گذاشت روی شونش
داشت میدویید که رسیدم وسط مراسم منو گذاشت زمین
دارای : جونتو نجات دادم این بار چندمیه که یکی میخواد باهات رابطه داشته باشه
چویا: هوی زر نزن
که کلی آدم بهمون حمله کردن
چاره ای نداشتم رو به دارای کردم
چویا : بهت اعتماد دارم هوامو داشته باش
دازای : باشه
آراهاباکی رو آزاد کردم
از زبان دازای
از فساد استفاده کرد و همشون رو کشت آنسو و آکو هم از این موقعیت استفاده کردن و کیلید رو از او. جان کصخل گرفتن
دازای : خوب وقتشه آروم باشه
دستم رو گذاشتم رو گونش و فساد رو خنثی کردم چویا افتاد روی زمین معلوم بود خوابیده من هم پرنسسی بغلش کردم ( همون برآید استایل من بهش میگم پرنسسی 👍🤣)
دازای : خوب من اینو میبرم خونه اش شما هم کیلید رو بدین به موری سان
رفتم و رسیدن به خونش کیلید رو تو قفل چرخوندم و درو باز کردم که ...
اگه گفتین کیه 👍😃
من که دلم نمیاد نزارم گذاشتم با استفاده از نت پدر 😌👍
چویا : همین الان از پنجره گورتون رو گم کنید
دارای : چلا دلت میویاد ( چرا دلت میاد )
چویا : آره ( 👍)
همه رو از پنجره انداخت بیرون
شب
از زبان چویا
لباسم رو پوشیدم و غذا درست کردم و رفتم جلوی مراسمه
دازای : کوتوله خان برای مخ زدن آماده شده
چویا : خفه
رفتم توی مراسم همه تو مراسم بودن ولی کویو سان نبود چون می خواست راهنماییمون کنه
رفتم جلو پیش مرده ( اسم مرده جان اوکی )
جان : اوه چه خانم زیبایی
چویا : با من بودین آقا
جان : بله کسی به غیر شما زیبا اینجا میبینید
چویا : نظر لطفتونه
جان : من کوشیجیوا جان هستم و شما ( دارم با کمبود فامیلی مواجه میشم )
چویا : من ساکورا هستم هاناکیمی ساکورا
جان : پس خانم ساکورا
اومد نزدیکم و دم گوشم گفت
جان : امشب رو با من باش قول میدم دردت نگیره
چویا : چی
اون لعنتی دستم و گرفت و بردم تو به اتاق و انداختم روی تخت
جان : نگران نباش بهت خوش میگذره
چویا : خفه شو عوضی
اومد نزدیکم و روم خیمه زد
جان : هیس نمی خوای که بقیه بفهمن
هیچ کار نمی تونستم بکنم
که در با شتاب زیادی باز شد اون دازای بود
دارای : می دونستین با نامزد کسی را زدم کار اشتباهی هست
چویا : دارای
به نگاه بهم کرد فهمیدم چاره ی دیگه ای ندارم
جان : خوب به من چه
دازای یه مشت زدن تو دهنش و منو گذاشت روی شونش
داشت میدویید که رسیدم وسط مراسم منو گذاشت زمین
دارای : جونتو نجات دادم این بار چندمیه که یکی میخواد باهات رابطه داشته باشه
چویا: هوی زر نزن
که کلی آدم بهمون حمله کردن
چاره ای نداشتم رو به دارای کردم
چویا : بهت اعتماد دارم هوامو داشته باش
دازای : باشه
آراهاباکی رو آزاد کردم
از زبان دازای
از فساد استفاده کرد و همشون رو کشت آنسو و آکو هم از این موقعیت استفاده کردن و کیلید رو از او. جان کصخل گرفتن
دازای : خوب وقتشه آروم باشه
دستم رو گذاشتم رو گونش و فساد رو خنثی کردم چویا افتاد روی زمین معلوم بود خوابیده من هم پرنسسی بغلش کردم ( همون برآید استایل من بهش میگم پرنسسی 👍🤣)
دازای : خوب من اینو میبرم خونه اش شما هم کیلید رو بدین به موری سان
رفتم و رسیدن به خونش کیلید رو تو قفل چرخوندم و درو باز کردم که ...
اگه گفتین کیه 👍😃
من که دلم نمیاد نزارم گذاشتم با استفاده از نت پدر 😌👍
- ۱۸۵
- ۰۶ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط