یکی از فن ها توی کنسرت با پدر سونگهون برخورد کرده بود
یکی از فن ها توی کنسرت با پدر سونگهون برخورد کرده بود :>
"امروز واقعا خيلي خوششانس بودم. درست پشت سرم پدر سونگهون نشسته بود. وقتي برگشتم و ديدمش ، انقدر شوكه شدم كه نزديك بود از جام بپرم ، ذهنم كاملا خالي شد. بعدش سريع يه بنر فنم رو برداشتم و نشون دادم ، يه چيزي تو مايههاي اينكه "من فن سونگهونم، لطفا منو ببينيد." بعدشم اون عروسک پنگوئنه رو نشون دادم و گفتم "اينم سونگهونه" پدر سونگهون هم خوشش اومد و با لبخند سرشو تكان داد. حتي يه خانوم كنارمون هم خنديد و گفت: "اينم سونگهونه؟" ميگن وقتي سونگهون سوار كارت از جلويشون رد ميشد ، پدرش مدام براش دست تكون ميداده"
"امروز واقعا خيلي خوششانس بودم. درست پشت سرم پدر سونگهون نشسته بود. وقتي برگشتم و ديدمش ، انقدر شوكه شدم كه نزديك بود از جام بپرم ، ذهنم كاملا خالي شد. بعدش سريع يه بنر فنم رو برداشتم و نشون دادم ، يه چيزي تو مايههاي اينكه "من فن سونگهونم، لطفا منو ببينيد." بعدشم اون عروسک پنگوئنه رو نشون دادم و گفتم "اينم سونگهونه" پدر سونگهون هم خوشش اومد و با لبخند سرشو تكان داد. حتي يه خانوم كنارمون هم خنديد و گفت: "اينم سونگهونه؟" ميگن وقتي سونگهون سوار كارت از جلويشون رد ميشد ، پدرش مدام براش دست تكون ميداده"
- ۳۷۲
- ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط