part 2
part 2
زگ زدم به ارتمیس اما جواب نداد اون معمولا همیشه جوابمو میداد چند بار دیگه زنگ زدم که افتاد رو مشغولی شک کردم که بلاکم کرده چون جواب منو نمیداد بعدا چجوری داره با یکی دیگه حرف میزنه تا چند روز بعد همینجوری بود تا روزی رفتم کلاس زبان تیچر گفت دیگه نمیاد این کلاس زبان ینی چی چرا داره اینجوری میکنه؟ نکنه حرفای الینا رو باور کرده؟!
دیگه نمیتونم پاشدم اماده شدم و رفتم دم خونشون با کلی التماس بهم اجازه داد برم بالا و باهاش حرف بزنم
( از زبان راوی)
ارلیا: ینی تو دوستی 10 ساله باهاشی رو باور نمیکنی بعد حرفای اون افریته رو باور
ارتمیس: چون تو دلیلی منطقی نداری ولی اون صدای ضبط شده تورو که داشتی پشت سرم حرف میزدی رو اوورد «با داد» واقعا برای خودم متاسفم که این همه سال حرف های تورو باور کردم
ارلیا: اره ماتسف باش ولی بعد ببین کی تورو زمین میزنه!«داد»
(از زبان ارلیا)
اون روز وقتی اومدم خونه ارتمیس و از همه جا بلاک کردم هم الینا رو بعد از اون موقع هم ندیدمشون فقط یه بار ارتمیس رو اتفاقی دیدم وقتی از پیشش رد شدم من خودمو کشیدم کنار ولی اون بهم تنه زد (درست مثل النا وقتی کنفرانس داشتیم بهار یادته؟)
و زیر لب گفت ازت متنفرم منم با یه صدا تقریبا بلند تر گفتم به.. جهنم سیاه که متنفری (😂)
ادمین خفه شو عصبانی بودم حواسم نبود 🤬 ( باش باشه اروم باش نفس عمیییقق)
😑😑😫😒😒
خلاصه تا روزی که باید تو دانشگاه ثبت نام میکردم همین رفتم داخل دفتر... ای واایی نهههه......
شرایط پارت بعدی
10 تا لایک
5 تا کامنت
زگ زدم به ارتمیس اما جواب نداد اون معمولا همیشه جوابمو میداد چند بار دیگه زنگ زدم که افتاد رو مشغولی شک کردم که بلاکم کرده چون جواب منو نمیداد بعدا چجوری داره با یکی دیگه حرف میزنه تا چند روز بعد همینجوری بود تا روزی رفتم کلاس زبان تیچر گفت دیگه نمیاد این کلاس زبان ینی چی چرا داره اینجوری میکنه؟ نکنه حرفای الینا رو باور کرده؟!
دیگه نمیتونم پاشدم اماده شدم و رفتم دم خونشون با کلی التماس بهم اجازه داد برم بالا و باهاش حرف بزنم
( از زبان راوی)
ارلیا: ینی تو دوستی 10 ساله باهاشی رو باور نمیکنی بعد حرفای اون افریته رو باور
ارتمیس: چون تو دلیلی منطقی نداری ولی اون صدای ضبط شده تورو که داشتی پشت سرم حرف میزدی رو اوورد «با داد» واقعا برای خودم متاسفم که این همه سال حرف های تورو باور کردم
ارلیا: اره ماتسف باش ولی بعد ببین کی تورو زمین میزنه!«داد»
(از زبان ارلیا)
اون روز وقتی اومدم خونه ارتمیس و از همه جا بلاک کردم هم الینا رو بعد از اون موقع هم ندیدمشون فقط یه بار ارتمیس رو اتفاقی دیدم وقتی از پیشش رد شدم من خودمو کشیدم کنار ولی اون بهم تنه زد (درست مثل النا وقتی کنفرانس داشتیم بهار یادته؟)
و زیر لب گفت ازت متنفرم منم با یه صدا تقریبا بلند تر گفتم به.. جهنم سیاه که متنفری (😂)
ادمین خفه شو عصبانی بودم حواسم نبود 🤬 ( باش باشه اروم باش نفس عمیییقق)
😑😑😫😒😒
خلاصه تا روزی که باید تو دانشگاه ثبت نام میکردم همین رفتم داخل دفتر... ای واایی نهههه......
شرایط پارت بعدی
10 تا لایک
5 تا کامنت
- ۶۳۰
- ۰۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط