{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بلدم تكیه كنم باز به دیوار خودم

بلدم تكیه كنم باز به دیوار خودم
یا حصاری بکشم دور و بر غار خودم

بلدم آه به آه از تو بگویم هر بار
تا بسازم قفس از غصهٔ بسیار خودم

پیش پایت دو سه خط شعر نوشتم، حالا
متنفر شدم از تک‌تک اشعار خودم

شاعری خیره سرم من، که خودم می‌دانم
می‌زنم آخرِ سر، دست به انکار خودم

بی تو بی‌تابی هر خاطره‌ات یادم داد
تک و تنها بشوم، شانه و غم خوار خودم

لعنتی داغ ندیدی كه بفهمی یک عمر
می‌روم سرزده گه‌گاه به دیدار خودم

فصل تنهایی من سبز كه شد فهمیدم
آنقدر مرگ عزیز است كه یكبار... خودم!

ارس آرامی
دیدگاه ها (۱)

گاهی نفسی هست٬ ولی هم نفسی نیستدر هر نفست جز نفست، هیچ کسی ...

یار باشد ماه باشد آسمان مهتاب باشددر دل شوریدهٔ من شعر بکرو ...

گفتی حدیث عشق، که فردا نمی‌شوددر قلب من به جز تو کسی جا نمی‌...

دوشینه جانان نزد ما افتان و خیزان آمده‌استافتان و خیزان نزد ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط