پارت سوم ...
«پارت سوم ». «آرزوی من »
حالا شدم اون چیزی که بهش نیاز داشتم واقعا از اون هفت فرشته ممنونم که باعث همچین پیشرفتی برای من شدن و مخصوصاً اون عشق که این همه سال هیچ کسی بهش باور نداشت و بهش توهین میکرد این احساسات به من قدرت داد
همین جوری داشتم با خودم فکر میکردم که گوشیم زنگ خورد جواب دادم
+ الو عشقمممم
مایا : چطوری خانم از وقتی رفتی یه زنگ به ما نمیزنی
+ عجببب شما چرا زنگ نزدی خانم
مایا : جواب سوالم و با سوال نده خانم
+ خره خیلی دلم برات تنگ شده😭
مایا : خوب منم همین طور آها راستی زنگ زدم تبریک بگم دانش آموز نمونه
+ پس شنیدی
مایا : مگه میشه چیزی اتفاق بیفته و من خبر دار نشم بالاخره جواب داد هم تلاش های تو و هم من
+ دیدی بهت گفتم بی نتیجه نمیشه میرسی که بودی هم تو سختی و خوشی اگه با تو آشنا نمیشدم معلوم نبود قرار بود اینجا باشم یا نه آرت واقعا ممنون رفیق خوبم
مایا: اوه اوه حالا لوس نشو خانم برو بگیر بخواب حتما فردا روز سختی داری دیگه
+ باشه تو هم مراقب خودت باش خانم
مایا : شبت بخیر خانم دکتر
+ شب تو هم بخیر ❤️
قطع کردم و سرم و گذاشتم روی بالشت هعییی اومدم یه غذا بخورم اینقدر اتفاق افتاد که یادم رفت اصلا چیزی بخورم
یکمی غذا خوردم که یه پیامک اومد
مشاور بود پیام داده بود که فردا سر ساعت ۴ عصر به کره از طرف ایران تماس گرفته میشه برای مصاحبه
پیام دادم بله ممنون بابت خبرتون
و یکم دراز کشیدم و آهنگ گوش دادم تا یکمی خوابم بگیره کم کم خوابم رفت صبح زود با حس حالت تهوع بیدار شدم
و سریع به شما دست شویی رفتم وای چرا من اینجوری شدم چشمام سیاهی میرفت و سرم درد میکرد همراه حالت تهوع خون هم بالا آوردم یعنی چی ؟
باید میرفتم دکتر ولی چه جوری تنهایی من که هنوز اینجا رو خوب بلد نیستم
سریع آماده شدم و پایین رفتم نگاه های خیلی ها رو روی خودم حس میکردم به بخش هتل رسیدم که گفتم
+ ببخشد میدونید بیمارستان نزدیک اینجا کجاست ؟
منشی : بله خانم چیزی شده ؟
+ میشه برام فقط یه تاکسی بگیر برای اونجا لطفاً
منشی : بله الان تماس میگیرم
+ ممنون
رفتم روی یکی از مبل های اونجا نشستم که منشی گفت : خانم تاکسی دم در هست
+ الان میرم ممنونم
و سریع دویدم بیرون و سمت تاکسی
سوار شدم و دم بیمارستان وایستادن پول را دادم و سریع شما بخش بیمارستان رفتم یه نوبت گرفتم و گفتم بشینم تا نوبتم بشه
دوباره اون حالت تهوع کوفتی اومد سریع رفتم سمت سرویس بهداشتی و بعد اومدم بیرون رنگم پریده بود معلوم نبود چم شده
صدام زدند رفتم داخل دکتر گفت باید چند تا آزامیش بدم تا بفهمن که چیه
بعد از آزمایش گفتن که انگار یه مسمومیتی هست که به خاطر خوردن یه چیز خراب شده بوده و چند تا قرص دادن و یه سروم زدم و برگشتم به هتل قرص ها رو بعد خوردن غذا خوردم و یکم دراز کشیدم ساعت نزدیک ۱ ظهر بود که بیدار شدم نشستم سر میز و لب تاب و باز کردم تا یکم به پروژه های درسی برسم و بعد آماده بشم برای ساعت ۴ ساعت حدود ۳:۰۰ بود که دیگه بلند شدم و آماده شدم یه لباس پوشیدم با یه شال هم انداختم همین جوری روی سرم و آرایش کردم و نشستم سر لب تاب که تماس برقرار شد ...
ادامه دارد .....
با اینکه حمایت نمیشه ولی خوب به خاطر یکی دو نفر گذاشتم ممنون میشم کامنت بزارین و لایک کنید
حالا شدم اون چیزی که بهش نیاز داشتم واقعا از اون هفت فرشته ممنونم که باعث همچین پیشرفتی برای من شدن و مخصوصاً اون عشق که این همه سال هیچ کسی بهش باور نداشت و بهش توهین میکرد این احساسات به من قدرت داد
همین جوری داشتم با خودم فکر میکردم که گوشیم زنگ خورد جواب دادم
+ الو عشقمممم
مایا : چطوری خانم از وقتی رفتی یه زنگ به ما نمیزنی
+ عجببب شما چرا زنگ نزدی خانم
مایا : جواب سوالم و با سوال نده خانم
+ خره خیلی دلم برات تنگ شده😭
مایا : خوب منم همین طور آها راستی زنگ زدم تبریک بگم دانش آموز نمونه
+ پس شنیدی
مایا : مگه میشه چیزی اتفاق بیفته و من خبر دار نشم بالاخره جواب داد هم تلاش های تو و هم من
+ دیدی بهت گفتم بی نتیجه نمیشه میرسی که بودی هم تو سختی و خوشی اگه با تو آشنا نمیشدم معلوم نبود قرار بود اینجا باشم یا نه آرت واقعا ممنون رفیق خوبم
مایا: اوه اوه حالا لوس نشو خانم برو بگیر بخواب حتما فردا روز سختی داری دیگه
+ باشه تو هم مراقب خودت باش خانم
مایا : شبت بخیر خانم دکتر
+ شب تو هم بخیر ❤️
قطع کردم و سرم و گذاشتم روی بالشت هعییی اومدم یه غذا بخورم اینقدر اتفاق افتاد که یادم رفت اصلا چیزی بخورم
یکمی غذا خوردم که یه پیامک اومد
مشاور بود پیام داده بود که فردا سر ساعت ۴ عصر به کره از طرف ایران تماس گرفته میشه برای مصاحبه
پیام دادم بله ممنون بابت خبرتون
و یکم دراز کشیدم و آهنگ گوش دادم تا یکمی خوابم بگیره کم کم خوابم رفت صبح زود با حس حالت تهوع بیدار شدم
و سریع به شما دست شویی رفتم وای چرا من اینجوری شدم چشمام سیاهی میرفت و سرم درد میکرد همراه حالت تهوع خون هم بالا آوردم یعنی چی ؟
باید میرفتم دکتر ولی چه جوری تنهایی من که هنوز اینجا رو خوب بلد نیستم
سریع آماده شدم و پایین رفتم نگاه های خیلی ها رو روی خودم حس میکردم به بخش هتل رسیدم که گفتم
+ ببخشد میدونید بیمارستان نزدیک اینجا کجاست ؟
منشی : بله خانم چیزی شده ؟
+ میشه برام فقط یه تاکسی بگیر برای اونجا لطفاً
منشی : بله الان تماس میگیرم
+ ممنون
رفتم روی یکی از مبل های اونجا نشستم که منشی گفت : خانم تاکسی دم در هست
+ الان میرم ممنونم
و سریع دویدم بیرون و سمت تاکسی
سوار شدم و دم بیمارستان وایستادن پول را دادم و سریع شما بخش بیمارستان رفتم یه نوبت گرفتم و گفتم بشینم تا نوبتم بشه
دوباره اون حالت تهوع کوفتی اومد سریع رفتم سمت سرویس بهداشتی و بعد اومدم بیرون رنگم پریده بود معلوم نبود چم شده
صدام زدند رفتم داخل دکتر گفت باید چند تا آزامیش بدم تا بفهمن که چیه
بعد از آزمایش گفتن که انگار یه مسمومیتی هست که به خاطر خوردن یه چیز خراب شده بوده و چند تا قرص دادن و یه سروم زدم و برگشتم به هتل قرص ها رو بعد خوردن غذا خوردم و یکم دراز کشیدم ساعت نزدیک ۱ ظهر بود که بیدار شدم نشستم سر میز و لب تاب و باز کردم تا یکم به پروژه های درسی برسم و بعد آماده بشم برای ساعت ۴ ساعت حدود ۳:۰۰ بود که دیگه بلند شدم و آماده شدم یه لباس پوشیدم با یه شال هم انداختم همین جوری روی سرم و آرایش کردم و نشستم سر لب تاب که تماس برقرار شد ...
ادامه دارد .....
با اینکه حمایت نمیشه ولی خوب به خاطر یکی دو نفر گذاشتم ممنون میشم کامنت بزارین و لایک کنید
- ۱۰۰
- ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط