پارت ۸
پارت ۸
ویو راوی
کیلوا خواست بره. میخواست خانوادش رو ول کنه حتی ا.ت رو.
کیلوا از اونجا رفت اما سایه ا.ت همه جا دنبال کیلوا بود جوری که حتی کیلوا هم نفهمید. توی آزمون هانتر اونجا که ایلومی داشت با کیلوا حرف میزد ا.ت به زور جلوی خودش رو گرفته بود وقتی که ایلومی تنها شد. رفت پیش ایلومی یک جوری بهش ضربه زد که ایلومی کامل رفت تو دیوار و حتی دیوار خرد شد. به کوه کوروکو(همون خونه کیلوا اینا) برگشت دنبال سر اربابش اونجا که فهمید کیلوا رو میخوان زندانی کنن دوباره کنترلش رو از دست داد وقتی عصبی میشد مثل یه موجود وحشی رام نشدنی میشد اونو به زور انداختن توی سیاه جاله ای که نمیشد ازش در اومد. اما اون ات بود. از اون جا خارج شد اما این بار آروم تر. داشت بر میگشت که بره پیش کیلوا اما ناگهان کسی رو دید که به یکی از خدمتکار ها میگفت. : 《من دوست کیلوام》 فقط همین جمله رو شنید آره اونا رو می شناخت اونا دوستای کیلوا گون و کوراپیکا و لیوریو بودن. آخر سر اونا تونستن که برن به اتاق خدمتکاران تا کیلوا رو اونجا ببینن سر راه که داشتن میرفتن ا.ت جلوی اونا پیداش شد و اصلا صورتش دیده نمیشد.
ا.ت: حواست به مهمون ها مون باشه اگه مشکلی پیش بیاد خودم تیکه تیکت میکنم اونا... برای ارباب کیلوا خیلی مهمن
و ناپدید شد.
و بعد که کیلوا تونست با دوستاش بره باز هم مثل یک سایه دنبال کیلوا رفت.
______________________
پایان پارت ۸
براش ادامه هم بزارم؟
میتونم ادامش بدم باحال میشه اونم ولی نمیدونم چند تا پارت دیگه میشه
خیر سرم قرار بود تا سه پارت تمومش کنممممم
تازه هنوز درخواست هاتون رو نذاشتم احساس عذاب وجدان گرفتم نمیدونم چرا و امتحان هم دارم البته ۹ام تموم میشه و خب کلا سرم الانا شلوغه و دارم مانگا رمانم رو میسازممممم
ویو راوی
کیلوا خواست بره. میخواست خانوادش رو ول کنه حتی ا.ت رو.
کیلوا از اونجا رفت اما سایه ا.ت همه جا دنبال کیلوا بود جوری که حتی کیلوا هم نفهمید. توی آزمون هانتر اونجا که ایلومی داشت با کیلوا حرف میزد ا.ت به زور جلوی خودش رو گرفته بود وقتی که ایلومی تنها شد. رفت پیش ایلومی یک جوری بهش ضربه زد که ایلومی کامل رفت تو دیوار و حتی دیوار خرد شد. به کوه کوروکو(همون خونه کیلوا اینا) برگشت دنبال سر اربابش اونجا که فهمید کیلوا رو میخوان زندانی کنن دوباره کنترلش رو از دست داد وقتی عصبی میشد مثل یه موجود وحشی رام نشدنی میشد اونو به زور انداختن توی سیاه جاله ای که نمیشد ازش در اومد. اما اون ات بود. از اون جا خارج شد اما این بار آروم تر. داشت بر میگشت که بره پیش کیلوا اما ناگهان کسی رو دید که به یکی از خدمتکار ها میگفت. : 《من دوست کیلوام》 فقط همین جمله رو شنید آره اونا رو می شناخت اونا دوستای کیلوا گون و کوراپیکا و لیوریو بودن. آخر سر اونا تونستن که برن به اتاق خدمتکاران تا کیلوا رو اونجا ببینن سر راه که داشتن میرفتن ا.ت جلوی اونا پیداش شد و اصلا صورتش دیده نمیشد.
ا.ت: حواست به مهمون ها مون باشه اگه مشکلی پیش بیاد خودم تیکه تیکت میکنم اونا... برای ارباب کیلوا خیلی مهمن
و ناپدید شد.
و بعد که کیلوا تونست با دوستاش بره باز هم مثل یک سایه دنبال کیلوا رفت.
______________________
پایان پارت ۸
براش ادامه هم بزارم؟
میتونم ادامش بدم باحال میشه اونم ولی نمیدونم چند تا پارت دیگه میشه
خیر سرم قرار بود تا سه پارت تمومش کنممممم
تازه هنوز درخواست هاتون رو نذاشتم احساس عذاب وجدان گرفتم نمیدونم چرا و امتحان هم دارم البته ۹ام تموم میشه و خب کلا سرم الانا شلوغه و دارم مانگا رمانم رو میسازممممم
- ۸۳
- ۰۶ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط