{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

•

•
هر چهارتایشان را با حسین روانه کرده بودید؛
سه تا «ستاره‌» و یک «ماه» که از
بچگی یادشان داده بودید
فقط بر مدار آفتابِ حسین بگردند.
فقط از اشعه‌های خورشیدِ حسین نور بگیرند.
از همان سال‌ها درِِ گوشِ ماهِ بنی‌هاشم
آیه‌های شمس را زمزمه کرده بودید:
" والشّمسِ و ضحیها والقمرِ اِذا تلیها."
ماهِ شما یاد گرفته بود،
هیچ‌جا نمی‌شود از خورشید جلو افتاد.
از کجا آورده بودید این‌همه معرفت را بانو؟
با آن زمزمه‌هایی که درِ گوشش خوانده بودید
مگر می‌توانست روزِ دهم عَلَم به دست نشود؟!
مگر می‌شد بچّه‌های حسین آب بخواهند و
هستی‌ش آب نشود پیشِ پایشان؟!
مگر می‌شد هرم عطش،
آتش به جانِ حرم انداخته باشد و
او تاب بیاورد و
مشک به دست روانه فرات نشود؟!
همین بود که لشکر،
مشک را هدف کرده بود.
همه می‌دانستند آبِ مشک که چکه چکه
بر زمین بریزد، هستی عبّاسِ شما،
ذرّه ذرّه آب می‌شود.
می‌دانستند کارِ مشک که تمام بشود،
کارِ ماه تمام می‌شود.
کارِ خورشید هم.
همه دیدند خورشیدی که
از کنارِ علقمه داشت به غروب نزدیک می‌شد،
دست به کمر بود.
«ماه» را کنارِ نهر جا گذاشته بود.

🌙 سلام مادرِ ماهِ بنی‌هاشم.
سلام بر شیر «ادب» و «بصیرت»
و «معرفت‌»ی که به عبّاس نوشاندید.

#مریم_روستا
...💔
دیدگاه ها (۱)

خسف | قصه بیست و یکم: حضرت عباس (ع) (بخش پایانی)

عشق گمشده در تاریکی جنگلپارت چهاردهم(از زبان راوی)سه ماه گذش...

-روز خونینسرما تا مغز استخوانم نفوذ کرده بود، اما تنم از حرا...

dark life = 38

برادر ناتنی

ℳ𝒴 𝒹𝒶𝓇𝓀 ℎℯ𝒶𝓇𝓉 ... (:🖤Part : eighteenویوی جونگ کوک :احساسات‌م...

🖤 OBSESSION | وسواس پارت دوازدهم: نامزد واقعیزن قرمزرنگ مقاب...

007-آلما ویسکی - پارت ۴۰

007-پنهان در مه - پارت ۷۰

🔻پاداش نادره رضایی برای حمایت از اغتشاشگران ۱۴۰۴/ معاون معزو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط