🍃 🌹 پشت ویترین ساعت فروشی ایستاده بودم ساعتها رو که نگاه

🍃 🌹 پشت ویترین ساعت فروشی ایستاده بودم ساعتها رو که نگاه میکردم
دیدم هیچ ساعتی به قشنگی ساعتی که دور هم هستیم نیست قدر با هم بودنها را بیشتر بدانیم 🌹 🍃

❣ ⚜ ❣ ⚜ ❣ ⚜ ❣
دیدگاه ها (۱)

𝑰'𝒎 𝒚𝒐𝒖𝒓 𝒉𝒐𝒑𝒆 𝒀𝒐𝒖'𝒓𝒆 𝒎𝒚 𝒉𝒐𝒑𝒆 𝑰'𝒎 𝑵𝒂𝒚𝒆𝒐𝒏 🦌 های نایونی‌ز 😭۲ رو...

پارت ۲۵

A Shadow Named You سایه‌ای به نام تو P.6 (روایت از زبان ا...

I'm not jealous part 63صدای آشنایی نه چندان دور شنیدم؟نمیدون...

The unwanted roommate

رمان اسیر خان پارت اول ۱

____[The Forbidden Crossing]____

𝐋𝐄𝐒𝐒𝐎𝐍فصل دوم | پارت ۲۶ | شروع واقعینیم ساعت بعد، هر چهار نف...

پارت ۴۲صبح روز بعد، وقتی از خواب بیدار شدم، هنوز اتفاقات دیش...

𝓣𝓱𝓮 𝓟𝓻𝓲𝓷𝓬𝓮’𝓼 𝓒𝓱𝓸𝓲𝓬𝓮Part 24یک هفته بعد، وسایل سفر آماده شده ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط