تو نباشی آن بهار بی خزانسیری چند
تو نباشی آن بهارِ بی خزان،سیری چند؟
این همه پروانه هایِ بی توان،سیری چند؟
تو اگر زمزمه یِ باد و نســــیم سحری
این همه پچ پچِ بی نام و نشان،سیری چند؟
هر وجب از تو به چندین اسمان می ارزد
تو نباشی یک جهانِ بی کران،سیری چند؟
گفتی هرچه در دلم دارم به قیمت میخری
گر خریداری همین آه و فغان،سیری چند؟
دوست داشتن را فقط در داستان ها خوانده ای
جمله یِ من عاشقت هستم بمان،سیری چند؟
گفته بودم:ای دعای من به هنگامِ قنوت
تو نباشی این جهان و ان جهان،سیری چند؟
بیخود از خویشم و خویشان همه بی احساسند
همه اصرار که این عشقِ جوان،سیری چند؟
بوسه از لب هایِ تو اموالِ شخصیِ من است
خشم آن همسایه یِ پشتِ دکان،سیری چند؟. Ro
این همه پروانه هایِ بی توان،سیری چند؟
تو اگر زمزمه یِ باد و نســــیم سحری
این همه پچ پچِ بی نام و نشان،سیری چند؟
هر وجب از تو به چندین اسمان می ارزد
تو نباشی یک جهانِ بی کران،سیری چند؟
گفتی هرچه در دلم دارم به قیمت میخری
گر خریداری همین آه و فغان،سیری چند؟
دوست داشتن را فقط در داستان ها خوانده ای
جمله یِ من عاشقت هستم بمان،سیری چند؟
گفته بودم:ای دعای من به هنگامِ قنوت
تو نباشی این جهان و ان جهان،سیری چند؟
بیخود از خویشم و خویشان همه بی احساسند
همه اصرار که این عشقِ جوان،سیری چند؟
بوسه از لب هایِ تو اموالِ شخصیِ من است
خشم آن همسایه یِ پشتِ دکان،سیری چند؟. Ro
- ۶۳۹
- ۱۴ مرداد ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط