{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

🌿«برشی از شعرِ گلهای کبود»🌿

🌿«برشی از شعرِ گلهای کبود»🌿


روزگاری، يک تبسّم، يک نگاه
خوش‌تر از گرمای صد آغوش بود
اين زمان بر هر که دل بستم دريغ
آتش آغوش او خاموش بود

روزگاری، هستی‌ام را می‌نواخت
آفتابِ عشقِ شورانگيزِ من
اين زمان خاموش و خالی‌ مانده است
سينه‌ی از آرزو لبريز من...


📒 دفترِ ابر و کوچه
✍🏼 #فریدون_مشیری
🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺🌿🌺
دیدگاه ها (۷)

جــان پرورم گهی که تو جـانان من شوی 💐جـاوید زنده مانم اگر جـ...

رهروان كوی جانان سرخوش‌اند🌼عاشقان در وصل و هجران سرخوش‌اند🌼ج...

گفتی که چو خورشید زنم سوی تو پرچون ماه شبی می‌کشم از پنجره س...

❀ ﴾﷽﴿ ❀سلام 🌻صبحی دیگر آغاز شد...🌻هنوز نقشی بر امروز نرفته ا...

مادرم بعد از آنکه همه ما فرزندانش از خانه رفتیم و هر کدام دن...

چی‌هیونگ داشت گریه میکرد اشک می‌ریخت و به دنبال مالش می‌دوید...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط