{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باسمه تعالی

باسمه تعالی
کابوس مگه همیشه توخواب اتفاق می افته زندگی روزمره من از کابوسم بدتره ای کاش هیچوقت پامو تواین دنیا نمیذاشتم. اوایل وقتی کوچیه بودم باگریه کردن سبک میشدم اما حالا دیگه گریه ام سبکم نمیکنه. من ترگلم دختر کوچیهه عبد مفنگی و خواهر ابی دستتت کا اینا صتتفتایی بود که پسرای محله وقتی پاپیچم میشدن ومحلشون نمیذاشتم میگفتن وباکلمه کلمه از حرفاشتتون خردم میکردن حرفایی که درون نبود تهمت نبود عین واقعیت بودومن محکوم به بودن درکنار خانواده ای بودم که از خانواده فقط اسمش وبه یدک میکشیدن وبرای خماریشون حاضر به هرکاری بودن . زندگی دوتا خواهردیگمم بهتر ازمن نبود اون بیچاره ها هم بایکی بدتر از اینا به اجبار ازدواج کردن اخه کستتی که ستترش به تنش بی ارزه که ستتران همچین خانواده ی درب وداغونی نمی یاد. حسرت خیلی چیزا به دلم موند مثل ادامه تحصیل با اینکه درسم خیلی خوب بود وهمیشه شاگرد اول میشدم اما پدرم اجازه نداد بیشتراز اول دبیرستان ادامه بدم میگفت:تاهمین جاشم زیادی خوندی دختروچه به درس خوندن
پیشنهاد ما
رمان سیاهی | Hasti81 کاربر انجمن نودهشتیا
رمان تقاص آبی چشمهایش | zhrw._.sl کاربر انجمن نودهشتیا
بخشی از رمان
فرنوش سیاوش خیلی کم حرف شده خیلی عود شده – شاید کارش زیاده یا با خانوادش به مشکل خورده -نمیدونم فرنوش نکنه ازم خسته شده -فکر نکنم عزیزم اخه اگه خستتته بشتتته خو راحت بهت میگه اما بازم با اطمینان نمیتونم چیزی بگم میخوای باهاش حرف بزنم -اره اگه بشه -چرا نشه من بهش زنگ میزنم بهت خبر میدم -ممنون عزیزم کمی با فرنوش صحبت کردیم وخیلی اروم شدم وبرگشتم خونه.
شو سیاوش اومد ۱۰ساعت نزدیک خیلی خوب بود ومنم از این بابت خیلی خوشحال بودم وهمه چیز دوباره مثل اولش شدومنم حسابی با درسام مشغول بودم باموفقیت امتحانات ستتال دوم وتموم کردم وواحدای ستتال ستتوم وبرداشتتتم وخیلی همه چیز خوب پیش میرفت زنگ زدم به فرنوش که باهم بریم برای تولد ستتیاوش کادو بگیرم که ارمان جواب داد -سبم ترگل جان خوبی -سبم ممنون تو خوبی فرنوش کجاست




https://98iia.com/%d8%af%d8%a7%d9%86%d9%84%d9%88%d8%af-%d8%b1%d9%85%d8%a7%d9%86-%d8%b2%d9%86%d8%af%da%af%db%8c-%d9%87%d9%85%da%86%d9%86%d8%a7%d9%86-%d8%af%d8%b1-%d8%ac%d8%b1%db%8c%d8%a7%d9%86%d9%87-%d9%86%d9%88%d8%af/
دیدگاه ها (۱)

خلاصه:خسته ام!همه می گویند کوه کندی؟ولی…هیچ کس نمی داند دل ک...

ای کاش محبت اثری داشته باشد معشوق ز عاشق خبری داشته باشد کو ...

پای راستم رو به دیوار تکیه داده بودم و دست به سینه ورزش بچه ...

روی تخت دراز کشیده بودم و به گذشته فکر می کردم به بزرگترین ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط