sweetie...
_میون عزیزم.. باید غذا بخوری..!
دختر برای بار دوم درخواست دوست پسرش رو رد کرد. هیچ اشتهایی توی وجودش نمونده بود و اون مرد وسواسی به شدت روی تغذیه اش حساس شده بود!
اخم روی صورتش رد انداخت، با کلافگی و بی حوصلگی و صدای خسته اش لب زد.
_چان باور کن میل ندارم..
دست ظریف دختر رو بین دستهاش گرفت و سعی کرد بازهم به ارومی ازش درخواست کنه.
_عزیزدلم.. لطفا... به خاطر من
دستش رو عقب کشید و ملافه روی تخت رو از روی بدنش کنار زد و روی تخت نشست. با نشستن روی تخت سردرد کمی که داشت تشدید شد.
_چانی اینطوری نکن.. اشتها تو وجودم نمونده...
_اخه تو چرا یهو اینطوری شدی...
کریس با نگرانی و صدای ارومش گفت.
دختر لجباز آروم از روی تخت بلند شد، همون لحظه اول سرگیجه به سراغش اومد اما توجهی بهش نکرد، قدمی برداشت که تمام دنیا دور سرش چرخید و سیاه شد.
ترسیده دستش رو به دیوار کنارش گرفت و ایستاد که از چشم مرد دور نموند و سریع خودش رو به دوست دخترش رسوند، بازوش رو گرفت و وزنش رو روی خودش انداخت.
_هی!.. هی.. عزیزم چیشد؟!
همونجا کنار دیوار روی زمین نشست و تن بی جون دختر رو بین بازوهاش گرفت، سرش رو سینه اش چسبوند و آروم و محتاط موهای تیره اش رو از روی صورتش کنار زد.
سرگیجه امونش نمیداد و نفسش رو تنگ تر میکرد. متقابلا سرش رو بیشتر به سینه ی مرد می فشرد تا سردردش اروم بگیره.
کریس ترسیده از حال دختر توی بغلش دست هاش رو محکم تر دورش پیچید و توی آغوشش نگهش داشت.
_چیزی نیست.. چیزی نیست شیرینم... هیششش..محکم گرفتمت
دستش رو بالا آورد و کنار گوشش نگهش داشت و از شدت درد سرسام اوری که توی سرش پیچیده بود، بهش ضربه زد.
کریس قبل از اینکه دوباره دستش رو به سرش بکوبه، مچ ظریفش رو توی دستش گرفت.
_میگرنه..چان...
از سردرد های میگرنی دختر خبر داشت و بار اول نبود که اتفاق می افتاد.
همون جایی که به سرش ضربه زده بود رو زیر دستش گرفت و به آرومی ماساژش داد. همزمان با حرکت دستش بوسه های نرمش روی موهای دختر می نشستن.
_میدونم..میدونم..با من نفس بگیر...آروم باش
چندین دقیقه با حرکات بی وقفه دست هاش روی قسمت دردناک سرش و بوسه های آرومش گذشت.
کریس سرش رو از روی موهای دختر برداشت و به صورت برافروخته و رنگ پریده اش خیره شد و دستش رو کنار سرش نگه داشت.
با صدای آرومی که دوست دخترش رو اذیت نکنه کنار لاله گوشش لب زد.
_..عزیزم..بهتری..؟
میون که زیر نوازش های مرد چشمهاش سنگین شده بود، پلک هاش رو از هم فاصله داد، سرگیجه اش بهتر شده بود اما سردردش هنوز هم ولش نکرده بود.
سرش رو به طرفین تکون داد که قلب مرد رو به درد اورد.
_..باید بزارمت روی تخت سوییتی..زمین سرده...
با ترس اینکه با بلند شدن از روی زمین دوباره سرگیجه به سراغش بیاد با اخم ظریف و خسته روی صورتش خودش رو به مرد نزدیکتر کرد، سرش رو به قفسه سینه اش فشرد و لباس دوست پسر بی قرارش رو بین دستهاش فشرد.
کریس متقابلا تن دختر رو محکم بین دست هاش گرفت، دستش رو از زیر گردن دختر و دستش دیگرش رو دور کمرش انداخت و آروم بلندش کرد.
بلافاصله برای اذیت نشدن دوست دختر بی حالش روی تخت گذاشتش و پتو رو تا زیر گردنش بالا کشید، نور اتاق رو خاموش کرد تا چشمای دلبندش رو بیشتر از این اذیت نکنه.
کنار دختر روی تخت نشست و سمتش خم شد، بوسه ای روی پیشونی داغش گذاشت و نزدیک صورتش زمزمه کرد.
_باید یچیزی برات بیارم تا بخوری...
به نرمی موهاش پریشونی رو از روی صورتش کنار زد.
_..زود میام سوییت هارت...هرچی نیاز داشتی بهم بگو.. باشه عزیزم..؟
دختر توان لب باز کردن نداشت و به بستن پلک های داغش اکتفا کرد.
این بار بوسه ای روی موهای تیره اش زد و عقب کشید.
_عشق من..
★DAN
دختر برای بار دوم درخواست دوست پسرش رو رد کرد. هیچ اشتهایی توی وجودش نمونده بود و اون مرد وسواسی به شدت روی تغذیه اش حساس شده بود!
اخم روی صورتش رد انداخت، با کلافگی و بی حوصلگی و صدای خسته اش لب زد.
_چان باور کن میل ندارم..
دست ظریف دختر رو بین دستهاش گرفت و سعی کرد بازهم به ارومی ازش درخواست کنه.
_عزیزدلم.. لطفا... به خاطر من
دستش رو عقب کشید و ملافه روی تخت رو از روی بدنش کنار زد و روی تخت نشست. با نشستن روی تخت سردرد کمی که داشت تشدید شد.
_چانی اینطوری نکن.. اشتها تو وجودم نمونده...
_اخه تو چرا یهو اینطوری شدی...
کریس با نگرانی و صدای ارومش گفت.
دختر لجباز آروم از روی تخت بلند شد، همون لحظه اول سرگیجه به سراغش اومد اما توجهی بهش نکرد، قدمی برداشت که تمام دنیا دور سرش چرخید و سیاه شد.
ترسیده دستش رو به دیوار کنارش گرفت و ایستاد که از چشم مرد دور نموند و سریع خودش رو به دوست دخترش رسوند، بازوش رو گرفت و وزنش رو روی خودش انداخت.
_هی!.. هی.. عزیزم چیشد؟!
همونجا کنار دیوار روی زمین نشست و تن بی جون دختر رو بین بازوهاش گرفت، سرش رو سینه اش چسبوند و آروم و محتاط موهای تیره اش رو از روی صورتش کنار زد.
سرگیجه امونش نمیداد و نفسش رو تنگ تر میکرد. متقابلا سرش رو بیشتر به سینه ی مرد می فشرد تا سردردش اروم بگیره.
کریس ترسیده از حال دختر توی بغلش دست هاش رو محکم تر دورش پیچید و توی آغوشش نگهش داشت.
_چیزی نیست.. چیزی نیست شیرینم... هیششش..محکم گرفتمت
دستش رو بالا آورد و کنار گوشش نگهش داشت و از شدت درد سرسام اوری که توی سرش پیچیده بود، بهش ضربه زد.
کریس قبل از اینکه دوباره دستش رو به سرش بکوبه، مچ ظریفش رو توی دستش گرفت.
_میگرنه..چان...
از سردرد های میگرنی دختر خبر داشت و بار اول نبود که اتفاق می افتاد.
همون جایی که به سرش ضربه زده بود رو زیر دستش گرفت و به آرومی ماساژش داد. همزمان با حرکت دستش بوسه های نرمش روی موهای دختر می نشستن.
_میدونم..میدونم..با من نفس بگیر...آروم باش
چندین دقیقه با حرکات بی وقفه دست هاش روی قسمت دردناک سرش و بوسه های آرومش گذشت.
کریس سرش رو از روی موهای دختر برداشت و به صورت برافروخته و رنگ پریده اش خیره شد و دستش رو کنار سرش نگه داشت.
با صدای آرومی که دوست دخترش رو اذیت نکنه کنار لاله گوشش لب زد.
_..عزیزم..بهتری..؟
میون که زیر نوازش های مرد چشمهاش سنگین شده بود، پلک هاش رو از هم فاصله داد، سرگیجه اش بهتر شده بود اما سردردش هنوز هم ولش نکرده بود.
سرش رو به طرفین تکون داد که قلب مرد رو به درد اورد.
_..باید بزارمت روی تخت سوییتی..زمین سرده...
با ترس اینکه با بلند شدن از روی زمین دوباره سرگیجه به سراغش بیاد با اخم ظریف و خسته روی صورتش خودش رو به مرد نزدیکتر کرد، سرش رو به قفسه سینه اش فشرد و لباس دوست پسر بی قرارش رو بین دستهاش فشرد.
کریس متقابلا تن دختر رو محکم بین دست هاش گرفت، دستش رو از زیر گردن دختر و دستش دیگرش رو دور کمرش انداخت و آروم بلندش کرد.
بلافاصله برای اذیت نشدن دوست دختر بی حالش روی تخت گذاشتش و پتو رو تا زیر گردنش بالا کشید، نور اتاق رو خاموش کرد تا چشمای دلبندش رو بیشتر از این اذیت نکنه.
کنار دختر روی تخت نشست و سمتش خم شد، بوسه ای روی پیشونی داغش گذاشت و نزدیک صورتش زمزمه کرد.
_باید یچیزی برات بیارم تا بخوری...
به نرمی موهاش پریشونی رو از روی صورتش کنار زد.
_..زود میام سوییت هارت...هرچی نیاز داشتی بهم بگو.. باشه عزیزم..؟
دختر توان لب باز کردن نداشت و به بستن پلک های داغش اکتفا کرد.
این بار بوسه ای روی موهای تیره اش زد و عقب کشید.
_عشق من..
★DAN
- ۳.۸k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط