باز باران بی ترانه بی هوای عاشقانه بی نوای عارفانه

باز باران ، بی ترانه ، بی هوای عاشقانه ، بی نوای عارفانه ، در سکوتی ظالمانه ، خسته از مکر زمانه ، ، غافل از حتی رفاقت ، حاله ای از عشق و نفرت ، اشکهایی طبق عادت ، قطره های بی طراوت ، دیدن مرگ صداقت ، روی دوش آدمیت... می خورد بر بام خانه........
دیدگاه ها (۹)

دختری سه ساله بود که پدرش آسمانی شد . . .دانشگاه که قبول شد،...

ﺟﺎﯾﺖ ﺭﺍ ﺑﺎ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﭘُﺮ ﻣﯿﮑﻨﻨﺪﺍﺣﺴﺎﺱ ... ﺳﯿﺮﯼ ﭼﻨﺪ؟؟ !ﺁﺩﻡ ﻫــﺎﯼ ﻋ...

آنسوى دلتنگی هاهميشهخدایی هست،كه داشتنشجبرانهمه ي نداشته هاس...

ﺑﺎ ﺗـﻮ ﻫـﺴــﺘﻢ ﺳﻬـــﺮﺍﺏ !!!ﺗﻮ ﮐـﻪ ﮔـﻔﺘﯽ "ﮔـﻞ ﺷـﺒﺪﺭ ﭼـﻪ ﮐـﻢ ﺍ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط