{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

نزدیکیِ‌ ‌دورش اسیرِ غربتم کرده...

نزدیکیِ‌ ‌دورش اسیرِ غربتم کرده...
ایوب بودم، عاشقی کم طاقتم کرده!

آن دخترِ عاقل که من بودم، زِ من کوچید...
این عشق با دیوار و در هم صحبتم کرده!

کشته ست بی پروائیم را هجمه ی رفتن...
فکرِ نبودش هم دچارِ وحشتم کرده!

یک روزها هم کرده شادم عشق، اما نه!
روراست باشم، اکثرا ناراحتم کرده!

تا کم توجه می‌شود، می‌میرم از اندوه...
با بوسه های دائمش بدعادتم کرده!

هرچند نزدیک است در ظاهر به من اما...
دور است و این دوری دچارِ غربتم کرده!

#طاهره_اباذری_هریس
#یک_مشت_بغض_کال

#M
دیدگاه ها (۲)

-یه دیالوگ بود میگفت:تو فانوس مني تو جاده هاي تاریڪ این دنیا...

تو گفتی : من به غیر از دیگرانمچُنینم در وفاداری چُنانمتو غیر...

می خواستم همه کارهایم را بکنمو سر فرصت به دنبال او بروم ..می...

بی اعتنا شدم به جهان بی تو آنچنانکز دیدن تو نیز نه غمگین شوم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط