نمیدانم اگر موسیقی و چای و قهوه را

نمی‌دانم اگر موسیقی و چای و قهوه را
نداشتم، اگر با نور و با گیاه و با کتاب،
حالم خوب نمی‌شد،
اگر پاییز و بهار و باران و برف را دوست نداشتم؛
برای دلخوشی،
در خالی‌ترین حالات ممکن جهانم،
به کدامین اتفاق چنگ می‌زدم؟
و کدامین طعم و تصویر را بهانه می‌کردم
و کدامین دلخوشــیِ کوچک را در آغوش می‌کشــیدم، تا به خودم بقبولانم
زندگی هنوز هم زیباست
دیدگاه ها (۳)

عاشقانه ها

مرا محکم در آغوش بگیرکه آغوشتخانه ی امن من استکه هیچ راهی دو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط