کم کم ترجیح دادم پیشنهاد مامان ساغر رو برای ناهار رد کنم
کم کم ترجیح دادم پیشنهاد مامان ساغر رو برای ناهار رد کنم و برگردم خونه تا یکم اوضاع رو درست کنم 😅
از خونشون که اومدم بیرون دیدم یه خانم مسن بامزه داره میره سمت خیابون ...
بامزه بود چون باحال راه میرفت 🚶🏼♀️
خواستم بیخیال بشم و برم که یه اقایی از بغلم رد شد و رفت سمتش دستش رو گرفتو صداش میزد عزیز من 🥺
شوهرش بود ...
نمیدونم چرا اومد بود با اون عجله سراغش و برخلاف مسیر اون خانم رفتن فقط وقتی از بغلم رد میشد صداش رو شنیدم که میگفت چطوری دلش اومده تنهایی بدون من بره ( اقای مسن به همسرش میگفت )
دلم ضعف رفته بود ❤️🌱
فقط تونستم سریع دو تا عکس بگیرم که اون افتضاح شد و این قابل تحمل 🤐
ولی عشق قشنگی بود 👏🏻🌿😍🧿
¹² اذر ماه ¹⁴⁰⁰
از خونشون که اومدم بیرون دیدم یه خانم مسن بامزه داره میره سمت خیابون ...
بامزه بود چون باحال راه میرفت 🚶🏼♀️
خواستم بیخیال بشم و برم که یه اقایی از بغلم رد شد و رفت سمتش دستش رو گرفتو صداش میزد عزیز من 🥺
شوهرش بود ...
نمیدونم چرا اومد بود با اون عجله سراغش و برخلاف مسیر اون خانم رفتن فقط وقتی از بغلم رد میشد صداش رو شنیدم که میگفت چطوری دلش اومده تنهایی بدون من بره ( اقای مسن به همسرش میگفت )
دلم ضعف رفته بود ❤️🌱
فقط تونستم سریع دو تا عکس بگیرم که اون افتضاح شد و این قابل تحمل 🤐
ولی عشق قشنگی بود 👏🏻🌿😍🧿
¹² اذر ماه ¹⁴⁰⁰
- ۱۲.۲k
- ۱۳ آذر ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط