دوستت دارم و دانم که سزاوارت نیست
دوستت دارم و دانم که سزاوارت نیست
بلبلِ طبعِ دلم، لایقِ گلزارت نیست
تو همانی که نباید به تو دل می بستم
من خودم باخبرم، حاجتِ انکارت نیست
از چه باید به کسی مثلِ من آلوده شوی؟
جایِ این شاعرِ مجنون که به دربارت نیست
خبرم هست که اشعارِ مرا میخوانی
هیچکس مثلِ من اینگونه بدهکارت نیست
کاش زمستان به گوشت برساند،گلِ من!
هیچ در سینه ی من، جز غمِ دیدارت نیست
بلبلِ طبعِ دلم، لایقِ گلزارت نیست
تو همانی که نباید به تو دل می بستم
من خودم باخبرم، حاجتِ انکارت نیست
از چه باید به کسی مثلِ من آلوده شوی؟
جایِ این شاعرِ مجنون که به دربارت نیست
خبرم هست که اشعارِ مرا میخوانی
هیچکس مثلِ من اینگونه بدهکارت نیست
کاش زمستان به گوشت برساند،گلِ من!
هیچ در سینه ی من، جز غمِ دیدارت نیست
- ۸۶۱
- ۲۳ بهمن ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط