{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یک زمانی دوست داشتم خَیّری بزرگ شوم.

یک زمانی دوست داشتم خَیّری بزرگ شوم.
چندسال بعد یکی از دوستانم از من پولی قرض خواست با مبلغ و مدت مشخص.
گفتم: «ندارم» با اینکه داشتم.
درست همان شب بود که فهمیدم؛
هر چیز لیاقتی میخواهد به قدر ظرفیتی که داری!
زیاد دوستت دارم.
گاهی از خدا میخواهم که قسمتم باشی.
بعد یاد ظرفیتم می افتم که مال من باشی؛
خودم را گم کنم؛ تو را گم کنم؛ دوست داشتن را حیف و میل کنم.
باید قبول کرد
گاهی اگر نرسیم یا نداشته باشیم...
قشنگتریم.

#
دیدگاه ها (۲)

ما دو تن مغرورهر دو از هم دوروای در من تاب دوری نیست !ای خیا...

در جـمـعـشان بـودم که پـنـهـانی دلـم رفت‏ بــاور نمی‌کــردم ...

تقدیـღـــــم بہ دلهــღـاےپاڬ پرمهـღـــرشما ...

#عاشقانه❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤ ❤

عقریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

پارت ۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط