{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

روزگار آخر عزیزم بر مراد ما نشد

روزگار آخر عزیزم بر مراد ما نشد
کام فرهاد از لب شیرین خود حلوا نشد

یک گره افتاد تنها بر کلاف بختمان
هر چه کردم... هر چه کردم... هر چه کردم وا نشد

رفت با ناز تو شور پیری و عهد شباب
" آمدی جانم به قربانت ولی حالا "... نشد

کاخ مصر این بار دیگر قسمت یوسف نبود
کاروانی رد نگشت و چاه هم ماوا نشد

شکوه‌ها دارم من از پاییزهای بعد تو
خواستم هر بار لب را وا کنم اما نشد...
دیدگاه ها (۱)

دلتنگ شدم از همه دنیا گله کردمصد لعن به این دوری و این فاصله...

ﺑﺎ ﮐﻪ ﮔﻮﯾﻢ ﺳﺮﮔﺬﺷﺖِ ﺍﯾﻦ ﺩﻝِ ﺳﺮﮔﺸﺘﻪ ﺭﺍ؟ﺭﺍﺯِ ﺳﺮ ﮔﺮﺩﺍﻥِ ﻋﺎﺷﻖ ﭘﯿﺸ...

بانوی غزل هستی و احساس تو زیباستهر واژه‌ی شعرت به نظر خوب و ...

شده ام عاشق تو، وای که حالا چه کنم؟مانده ام در طلبت غرق تمنا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط