روزگار آخر عزیزم بر مراد ما نشد
روزگار آخر عزیزم بر مراد ما نشد
کام فرهاد از لب شیرین خود حلوا نشد
یک گره افتاد تنها بر کلاف بختمان
هر چه کردم... هر چه کردم... هر چه کردم وا نشد
رفت با ناز تو شور پیری و عهد شباب
" آمدی جانم به قربانت ولی حالا "... نشد
کاخ مصر این بار دیگر قسمت یوسف نبود
کاروانی رد نگشت و چاه هم ماوا نشد
شکوهها دارم من از پاییزهای بعد تو
خواستم هر بار لب را وا کنم اما نشد...
کام فرهاد از لب شیرین خود حلوا نشد
یک گره افتاد تنها بر کلاف بختمان
هر چه کردم... هر چه کردم... هر چه کردم وا نشد
رفت با ناز تو شور پیری و عهد شباب
" آمدی جانم به قربانت ولی حالا "... نشد
کاخ مصر این بار دیگر قسمت یوسف نبود
کاروانی رد نگشت و چاه هم ماوا نشد
شکوهها دارم من از پاییزهای بعد تو
خواستم هر بار لب را وا کنم اما نشد...
- ۷۶۴
- ۳۰ مرداد ۱۳۹۷
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط