دختر کوچک به مهمان گفتمیخوای عروسکهامو ببینی

دختر کوچک به مهمان گفت:میخوای عروسکهامو ببینی؟
مهمان با مهربانی جواب داد:بله.
دخترک دوید و همه ی عروسکهاشو آورد،بعضی از اونا خیلی بانمک بودن
دربین اونا یک عروسک باربی هم بود.
مهمان از دخترک پرسید:کدومشونو بیشتر از همه دوست داری؟
... و پیش خودش فکر کرد:حتما” باربی.
اما خیلی تعجب کرد وقتی که دید
دخترک به عروسک تکه پاره ای که یک دست هم
نداشت اشاره کرد و گفت:اینو بیشتر از همه دوست دارم.
مهمان با کنجکاوی
پرسید:این که زیاد خوشگل نیست!
دخترک جواب داد:
آخه اگه منم دوستش نداشته
باشم دیگه هیشکی نیست که باهاش بازی کنه و دوستش داشته باشه ،
اونوقت دلش میشکنه ..
دیدگاه ها (۳)

ما انسان های کج فهمی هستیم زیرا وقتی در رابطه ای شکست میخوری...

..من دختریم که تو... ...ناراحتیام میخندم!... ...پ...

مادرم میگفت: به دیوار تکیه کن، ولی به مردها ، نه ...! که دیو...

وقتی یکیو دوست داری ...اشکشو در نیار ... با اشکاش از چشماش م...

میون‌شی تند با چهره خجالت زده اش به جیمین زل زد ولی سکوت کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط