ای ساقی دلاورم !
ای ساقی دلاورم !
طوبای بی برگ و برم !
از چه به خون نشسته ای ؟!!
ای پاره پاره ماه من !
ای یک تنه سپاه من !
پشت مرا شکسته ای...
با هر دو زانویم به دورت یاس خوشبویم !
می کنم طواف...
تا بازویت دیدم
تو گویی باز بشنیدم
ضربه ی غلاف...
کمتر بزن بازوی خود را بر زمین
شرمنده ام کردی ، یل ام البنین !
برخیز و با این چشم خون افشان خود
رخت اسیری بر تن زینب ببین
ای زور بازوی حسین !
سرت رو زانوی حسین !
حرفی بزن علمدار...
.......... ..........
طوبای بی برگ و برم !
از چه به خون نشسته ای ؟!!
ای پاره پاره ماه من !
ای یک تنه سپاه من !
پشت مرا شکسته ای...
با هر دو زانویم به دورت یاس خوشبویم !
می کنم طواف...
تا بازویت دیدم
تو گویی باز بشنیدم
ضربه ی غلاف...
کمتر بزن بازوی خود را بر زمین
شرمنده ام کردی ، یل ام البنین !
برخیز و با این چشم خون افشان خود
رخت اسیری بر تن زینب ببین
ای زور بازوی حسین !
سرت رو زانوی حسین !
حرفی بزن علمدار...
.......... ..........
- ۲.۷k
- ۱۰ آبان ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۱۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط