{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گاهی نفسی هست٬ ولی هم نفسی نیست

گاهی نفسی هست٬ ولی هم نفسی نیست
در هر نفست جز نفست، هیچ کسی نیست

آنقدر غریبی که در این شهر دَرندَشت
دنیای تو اندازهء کنج قفسی نیست

باید که هوایی به سرت داشته باشی
در قلب زمستانی‌ات امّا هوسی نیست

تلخ است که راضی شده باشی به دغل ها
شیرین شده باشی و ببینی که کسی نیست

تنهائیت آنقدر بزرگ است که پیشش
خوشبختی‌ات اندازه حجم عدسی نیست

کبریت بکش روی خودت عاشق سرسخت
فریاد بزن! داد بزن! دادرسی نیست!

لعنت به تو که هر نفست مژده درد است
گاهی نفسی هست٬ ولی هم نفسی نیست...

ارس آرامی
دیدگاه ها (۱)

شاد می‌ریخت ز چشمم نَمی از اشک وصالبعد عمری که دیدمش دوش به ...

باید چو درخت بود که باران کندش اثرورنه صخرہ به بارش می‌شود خ...

"دیری‌ست که دلدار پیامی نفرستاد"ویران شود این خانه که wifi ن...

خنده‌ات اردیبهشت و رفتنت آبان عمرمآتش چشم تو بهمن، بوسه‌ات گ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط