{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بعد از شهادت همسرم «شهید محمدعلی پلنگی کتولی» هر سال، فام

بعد از شهادت همسرم «شهید محمدعلی پلنگی کتولی» هر سال، فامیل دور هم جمع می شدیم و مراسمی می گرفتیم. در یکی از این سال ها که گوشت سهمیه بندی شده بود، و به سختی پیدا می شد، به هر دری که زدم، و هرجا که سفارش کردم، گوشت پیدا نکردم، به ذهنم رسید که عدس پلو بدون گوشت درست کنم، یا برای مدتی مراسم را عقب بیندازم. از طرفی هم از این که نمی توانستم مراسم ساده ای بگیرم، خیلی ناراحت بودم.
شب با ناراحتی خوابیدم، همسرم را در خواب دیدم که آمد و گفت: «زهرا اصلاً نگران نباش، همه را دعوت کن و مراسمت را بگیر، فردا همه چیز درست می شود». صبح که شد اول وقت، یکی در زد. در را باز کردم، یک نفر غریبه بود. یک ران بزرگ گوشت به من داد و گفت: «این را بگیر و مراسمت را برگزار کن».
من می خواستم قیمت گوشت بپرسم که او خداحافظی کرد و رفت.

راوی : زهرااشرفی
دیدگاه ها (۳)

شهید بزرگوار علی اکبر صادقیولادت:1341شهادت:1367شهیدی که به خ...

شهید سید مصطفی واجدی - وصیت نامه ی شهید سید مصطفی واجدی : تق...

متاسفانه

پلاک های ۵۵۵و۵۵۶....سردار سید محمد باقرزاده روایت می‌کند:طی ...

از ميانِ پلك هاي خسته ام نور و روشنايي را مي ديدم تا آنجا كه...

پارت ۲ | اولین نوری که دیده شدسال‌ها گذشته بود.دیگه اون دختر...

بگذارید یه خاطره تعریف کنم سال‌ها پیش در یک پیک‌نیک خانوادگی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط