دوباره از تو نوشتم حکایتی موزون

دوباره از تو نوشتم حکایتی موزون
دوباره از قد و قامت و گونه ای گلگون

قلم به دست گرفتم ز چشم بنویسم
از آن کمان دو ابرو از آن لب میگون

تو آن حلاوت عشقی که بر دلم داری
کنار مهر و وفایت شرار روزافزون

همیشه با توام و عاشقانه میبارم
و یاد بحر وفایت دو دیده ام جیحون

دوباره یاد تو کردم دوباره بالاجبار
فغان و ناله و آه و ترانه ای محزون

بیا که یوسف مصری ترانه میخواند
به نام نامی استاد شخص رودامون

دوباره از تو نوشتم دوباره میخوانم
ز گیسوان پریشان به رنگ گندمگون

نه من که از تو نوشتم اسیر آن زلفم
هر آنکه شعر مرا خوانده شد ترا مجنون
دیدگاه ها (۶)

دلم از وحشت تنهایی شبها خون استغمم از حسرت آن چهره روز افزون...

سید کریم امیری

بحر طویل-ضربت خوردن و بستر شهادت سحر بود و غم و...

بحر طویل-ضربت خوردن و بستر شهادت  سحر بود و غم و...

عبدالرحیم سعیدی‌راد

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهاریا محول الحول و...

یا مقلب القلوب و الابصار یا مدبرالیل و النهاریا محول الحول و...

تورج نگهبان

لطفعلی صورتگر

ای آنکه در نگاهت حجمی زنور داریکی از مسیر کوچه قصد عبور داری...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط