{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باران آمد

باران آمد.......
آمدو یک بار دیگر حقیقت نبودت را بر صورت زندگیم کوبید
آمد و یک بار دیگر لبخند بر لبانم مرد...
آمد و بر جای جای بدنم فکرت را پاشید...
مگر تلخ تر از نبودت چیزی هست،می ترسم از روزی که از یادم بروی.برگرد نگذار تو را از یاد ببرم.
به قلب بیچاره ام رحم کن.قلبی که ضربانش توی،
بیزارم از هوای که تو در آن نفس نمی کشی و نفسی که عطر تو را نمی دهد
بیزارم از جهانی که تا بحص تو شد آنقدر بزرگ شد که حصرت دیدنت روی دلم ماند.
حسادت می کنم به هوای که در تو در ان نفس می کشی
وبه سقف خانه ای که سایه سرت شد
دیدگاه ها (۱)

راست میگه ...به خدا راست می گه ،دهنت بو شیر می ده نمی فهمی

این دقیقا حال و روز ماست وقتی فردا امتنحان زیست داریم .یعنی ...

مثل نفسی که می تپاند دل را می میرد و زنده می کند قلبم را من ...

برایت تعریف کردم مو به مویش را نه ولی خب. نمی‌دانم در ذهنت ه...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط