{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با یک شکلات شروع شد . من یک شکلات گذاشتم کف دستش . او هم

با یک شکلات شروع شد . من یک شکلات گذاشتم کف دستش . او هم یک شکلات گذاشتم توی دستم . من بچه بودم ، او هم بچه بود . سرم را بالا کردم . سرش را بالا کرد . دید که مرا می شناسد . خندیدم . گفت : « دوستیم ؟» گفتم :«دوست دوست» گفت :«تا کجا ؟» گفتم :« دوستی که تا ندارد » گفت :«تا مرگ؟» خندیدم و گفتم :«من که گفتم تا ندارد»
نفسم مرسی که کنارمی بهترین آبجی دنیا
دیدگاه ها (۱۰)

با یک شکلات شروع شد . من یک شکلات گذاشتم کف دستش . او هم یک ...

با یک شکلات شروع شد . من یک شکلات گذاشتم کف دستش . او هم یک ...

با یک شکلات شروع شد . من یک شکلات گذاشتم کف دستش . او هم یک ...

با یک شکلات شروع شد . من یک شکلات گذاشتم کف دستش . او هم یک ...

Porsche

جادوی عشق ۱۱ part صداي مردونه ای توی ذهنم پیچید که زمزمه کرد...

۱آنقدر مواد کشیده بودم که جاده را ابریشمی می‌دیدم .نور اندک ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط