{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مردی فنجون قهوه اش را روی میز گذاشت و گفت

مردی فنجون قهوه اش را روی میز گذاشت و گفت:
یه روزی خاک قدر بارون رو میدونه و اون موقع دیگه بارون نمیباره
قشنگ بود.
دیدگاه ها (۰)

یه روزی چشم از قلب شکایت میکنه و میگه: 👁: تو عاشق میشوی و من...

و اسکار غمگین ترین جمله داده میشه به: (تو به من قول داده بود...

بقض کردن مثل این میمونه که یه لایه شیشه رو چشمات هست که نمیز...

ادما وقتی از دستمال استفاده کردن میندازنش دروـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ...

یه روز خاک ، قدر بارون رو میدونه ولی اون روز دیگه بارون نمیب...

خاک تو سرم کنن اون موقع شیپر تعصبی بودم فیکشن می‌خوندم🤡خدایا...

گزارش کردن فقط نشون دهنده ی عقده ی شماست دوست عزیز!چندپارتی:...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط